تبلیغات
golyasc60 - متن کامل سی دی آموزشی "خدا" از مهندس دژاکام
 
golyasc60
درمان اعتیاد و درمان چاقی و رسیدن به تناسب اندام با روش DST
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی کریمی
مطالب اخیر

"بنام قدرت مطلق"

 

سلام دوستان من حسین هستم یک مسافر؛
من حالم خوب است، امیدوار هستم حال شما هم خیلی خوب باشد.

من در یک مکانی بودم که با فردی برخورد کردم که چندین سال مصرف هروئین داشت و شش سال بود که مصرف نمی‌کرد. با هم صحبت می‌کردیم و حال خوبی هم نداشت.  می‌گفت: من عاشق خداوند هستم و فقط برای من خدا مهم است و بقیه هیچ ارزشی ندارند! این مطلب را داشته باشید. خیلی انسان‌ها را می‌بینیم که می‌گویند: ما دنبال حقیقتیم، دنبال خدا هستیم. یک روز کنگره بودم که یکی از بچه‌ها آمد و گفت: مهندس؛ من فقط شما را دوست دارم و هرچه بگویید انجام می‌دهم و بقیه را اصلاً دوست ندارم! گفتم: تو خودت را دوست داری، من را دوست نداری و داری یک گریزگاه پیدا می‌کنی. تو شاید دشمن من هم باشی.  گفت: چرا!؟ گفتم: چون وقتی شما پدر یک خانواده را دوست دارید همه اعضای آن خانواده را هم دوست دارید، نمی‌توانید بگویید: من دایی را دوست دارم ولی بچه‌های دایی را دوست ندارم، من تو را دوست دارم ولی کنگره را دوست ندارم. کنگره چیزی است که من به وجود آورده‌ام، اگر کنگره آسیب ببیند من آسیب می‌بینم. چگونه است که مرا دوست داری ولی مرزبان‌ها و راهنماها و دیده‌بان‌ها را دوست نداری! پس این حرف، حرف درستی نیست. این بود که گفتم: خوب این داستانش چیست!؟ یکی از مسائل ما که در اعتیاد لاینحل مانده، به خاطر اینکه چیزی از آن مشخص نیست.  چون مشخص نیست پس درمانی هم وجود ندارد. کنگره ۶۰ چه کار کرد؟ آمد و برای اعتیاد تعریف قائل شد.  گفت: یک بیماری است. آمد این بیماری را آسیب‌شناسی کرد، گفت: آسیب‌ها در قسمت مغز و ناقل‌های عصبی و نوروترانسمیترها است. یا بالانس مواد شبه‌افیونی مغز را از بین می‌برد و راه درمانش هم این است، داروی درمانش هم این است و طول زمان درمان هم این است و مشخص شد و ما به درمان رسیدیم. حالا می‌رسیم به خداوند!  وقتی می‌گوییم: ما خدا را دوست داریم یا ما دنبال حقیقتیم، ما اول باید ببینیم خدا چیست؟ و منظورت از خدا چیست؟ و یا دنبال حقیقت هستی، حقیقت چیست!؟ اگر ندانی حقیقت چیست، دنبال چه می‌گَردی! در مورد خدا یا حقیقت فرقی نمی‌کند، اول خدا چیست! حقیقتی که دنبالش هستید، چی هست!  مرحله بعدی این حقیقت کجا هست! دنبال امام زمانی؟ چی هست و کجا هست!  دنبال عشقی؟ کی هست و کجا هست! و بعد از همه مهمتر، تو چه می‌خواهی از آن؟!  از خداوند، از حقیقت و...! چه میخواهی!؟  وقتی مشخص شد چی هست و کجا هست، حالا تو چه می‌خواهی؟! پس تمام مسائل می‌آید روی اینکه تو چه می‌خواهی!؟  آیا آن خداوند مهم است یا چیزی که تو از آن می‌خواهی مهم است؟ این نقش بسیار مهمی دارد. یک موقع می‌بینی آن چیزی که تو می‌خواهی مهم است. حالا اگر آن چیز را شیطان به تو بدهد تو فوراً پیرو شیطان می‌شوی! برای مثال می‌گوید: من منتظرم که ایشان بیاید و عدالت را برقرار کند؛ حالا در هر فرهنگی! تو از ایشان چه می‌خواهی؟ اگر برای برقراری عدالت اول گردن تو را بزند، آن وقت چه!؟ یک موقع می‌خواهی بیاید و از بقیه بگیرد و بدهد به تو! یک موقع عدالت می‌خواهی و ممکن است عدالت یقه تو را بگیرد! برای اکثر ما آن چیزی که می‌خواهیم مهم است.  که بارها گفتم حقیقت برای ما آن چیزی است که به نفع ماست؛ راستی آن چیزی است که به نفع ماست، و اینها می‌شود خدا و اگر چیزی به ضرر ما باشد آن موقع خدا، خدا نیست.

 یک فیلمی بود به نام "دراکولای درام استور" یا هم چنین چیزی. یک سردار جنگی بود که برای کلیسا می‌جنگید و از نظر خودش با اعتقادات خیلی راسخ در راه خدا جنگ می‌کرد. در جنگ با ترکان عثمانی در اثر یک سری مسائل همسرش خودکشی می‌کند، چون این دو خیلی همدیگر را دوست داشتند وقتی به همسرش می‌گویند: دراکولا در جنگ کشته شده! می‌رود و از برج خودش را پایین می‌اندازد. وقتی دراکولا برمی‌گردد داخل کلیسا و می‌بیند همسرش خودکشی کرده است این جا می‌گوید: پس در آن دنیا همسرم را می‌بینم. اما کشیش می‌گوید: نه! چون خودکشی کرده است به جهنم می‌رود، و این طغیان می‌کند و هم کشیش را می‌کشد و هم با ششمشیرش به صلیب می‌زند و بر می‌گردد، یعنی تبدیل به ضد خداوند می‌شود. وقتی ندانی خداوند چی هست، کجا هست، اگر خواسته‌های تو را به جا نیاورد تو مخالفش می‌شوی!  تو طغیان می‌کنی بر علیه او! یک طنزی هم در قدیم بود که گفتم: یک روستایی بود که یک الاغ و یک گاو داشت. الاغ خیلی پیر بود و فقط یونجه می‌خورد و کار نمی‌کرد.  این روستایی می‌گوید: خدایا خر من بمیرد.  هر کار می‌کرد خر نمی‌مُرد.  نذر می‌کند که خدایا اگر خرم بمیرد من سه روز روزه می‌گیرم!  بعضی‌ها با خداوند این طوری معامله می‌کنند که اگر این کار را بکنی، من اینطوری می‌کنم یا...  و گاهی هم وقتی حاجتشان برآورده می‌شود، نذر یادشان می‌رود. روستایی برای ثابت کردن نذرش، سه روز روزه می‌گیرد و روز چهارم، به جای خر، گاوش می‌میرد، بعد عصبانی می‌شود و رو می‌کند به خدا و می‌گوید: خدایا تو که فرق گاو و خر را تشخیص نمی‌دهی، چه طوری خدایی می‌کنی! گاهی اوقات ما یک چیزی از خداوند می‌خواهیم و آن را به ما نمی‌دهد، ما بلافاصله بر علیه خدا جبهه می‌گیریم. چون ما نفهمیدیم، آن دراکولا و آن روستایی نفهمیده بودند.  وقتی در کارهای ما گره می‌افتد گاهی اوقات ناسزا می‌گوییم. چون در اینجا خداوند برای ما هیچ ارزشی ندارد و مهم خواسته ماست و هرکس آن خواسته را برآورده کند، خدای ما می‌شود. مثل دکتر پاسوس که با شیطان معامله می‌کند و شیطان می‌گوید: هرچه می‌خواهی به تو می‌دهم، ولی روح تو را می‌خواهم و در آن دنیا مال منی! و این هرچه می‌خواست در این دنیا انجام می‌داد، تا زمانی که لحظه مرگش فرا می‌رسد و در آن لحظه پشیمان می‌شود. پس گاهی اوقات این هستیم و می‌گوییم: گرگی که مرا شیر دهد، میش من است.

هرکس خواسته ما را برآورده کند، آن خدای ماست. این دلیل اینکه ما نفهمیدیم خداوند چیست؟ و کجاست؟ آیا خداوند در مکه است؟ یا خداوند در اینجاست؟  صد بار از این خانه به آن خانه برفتی   یک بار از این بام به آن بام نرفتی  صد بار به خانه خدا می‌روی، ولی یک بار به خانه همسایه‌ات نرفتی که ببینی هزار مشکل دارد و برای نان شب محتاج است. آیا اینجا رفتی! پس نمی‌دانیم خدا کجاست. درک خدا خیلی مسئله مهمی است.  قل هوالله احد؛ بگو خدا یگانه است، بی نیاز است، زاده نشده و...  ما از اینها چه می‌فهمیم!؟ چیز زیادی نمی‌فهمیم. تو اگر ندانی کجاست، چطوری می‌خواهی پیدایش کنی؟ بنابراین اینجا وقتی ما نمی‌دانیم خودش باید یک تعریف‌هایی را بدهد. ما مثل مورچه‌هایی هستیم که در جنگل آفریقا زندگی می‌کنیم و می‌خواهیم بدانیم رئیس جمهور ایران کیست؟ و پوتین کیست؟ و...!  وقتی می‌رسیم به اینجا برای اینکه بدانیم کجا هست یک راه دارد و وقتی رفتیم و پیشش رسیدیم می‌گوییم: حالا می‌خواهیم چه کار کنیم! آن شخصی که می‌گوید: من فقط خدا را دوست دارم در اشتباه مطلق است. چون در کارهای دیگر موفق نشده است به این سمت رفته! برای ما دستور کار گذاشته است و آن این است که صراط مستقیم را گذاشته است و گفته برای رسیدن به من یا هدف، این راه شماست. باید از این راه وارد شوید.

من آمده‌ام یک ارباب یکسری باغ داده که نگهداری کنم، یونجه‌زار و درخت میوه و گندم‌کاری هست، گاو و گوسفند هست، من حالا گوسفندان را رها کرده‌ام و نه آب و غذا می‌دهم؛ گاو را نه علف می‌دهم، به درختان نمی‌رسم و مزرعه را تبدیل به بیابان برهوت کرده‌ام و درختان را خشک کرده‌ام، دام‌ها از گرسنگی مرده‌اند و من نشسته‌ام و روزی صد بار ارباب را ستایش می‌کنم و می‌گویم: قربانت شوم ارباب! ارباب چه می‌گوید؟!  می‌گوید: مسخره کرده‌ای!؟ من تو را به جهان خاکی آورده‌ام، تو زن و فرزند داری، وابستگی و فامیل داری، کار داری، باید تولیدکننده باشی! مصرف‌کننده شدی و همه این کارها را کردی و شده‌ای خدا پرست؟! از همه مسئولیت‌هایت شانه خالی کرده‌ای! بیست سال هروئین کشیدی و همه چیز را دود کرده‌ای و حالا که نمی‌کشی یک ساز دیگری می‌زنی!!تو چه تولید می‌کنی!؟ چه کاره هستی!؟ در این مزرعه که اربابش خداست و هر کدام از ما مسئولیتی داریم؛ عبدبودن، یعنی بنده بودن! یعنی چه؟ یعنی هر چیزی در این هستی دارد کار می‌کند. پشه یا مگس کار می‌کند. ماهی و نهنگ و... همه کار می‌کنند. درست است لاشخور مردار می‌خورد، ولی دارد کار می‌کند، مسئول بهداشت است، طبیعت را تمیز می‌کند. کوسه هم در دریا دارد خدمت می‌کند. همه عبد هستند‌. انسان هم عبد است. داری چه کار می‌کنی؟ چه کمکی می کنی؟ مهم است! این کمک باید در صراط مستقیم باشد یعنی دروغ نگویی، دزدی نکنی، فساد نکنی و... این چیزی هست که ما در مجموع باید عمل کنیم‌. ما هنوز به آن ادراک و آگاهی نرسیدیم در مورد خداوند! خداوند را قبول داریم ولی هیچ کس به درستی نمی‌داند. آسمان مراتب دارد، سبع سماوات است. مرحله به مرحله می‌آید و مطالب انتقال پیدا می‌کند، از یک طبقه به طبقه دیگری و می‌آید تا می‌رسد به دست ما. آن بالا ما نمی‌دانیم چه خبر است این چیزی نیست که ما بتوانیم به این سرعت بفهمیم، چون هنوز به درک کامل و لازم نرسیدیم. مطالبی هم که در کتاب می‌آید همه به صورت تمثیل است. چون مربوط به جهانی دیگر است و فضا و مکان دیگری. معیارهایی که در جهان خاکی هست با معیارهای جهان برزخ و آخرت و جهان‌های موازی با معیارهای انسان و موجودات ابعاد دیگر، همه فرق می‌کند. و ما نمی‌توانیم درکشان کنیم، مگر اینکه به صورت تمثیل به ما گفته شود. پس درک آن هم به صورت تمثیل است. گاهی اوقات ما تمثیل  را عین حقیقت می‌گیریم. اگر می گوید قدت مثل سرو است فکر می‌کنیم واقعاً سرو است. پس باید ادراک بیشتری بکنیم تا ببینیم آنچه می‌خواهیم مهم است یا خدا!به قول عرفا آیا ما دکان داریم. که وقتی صدقه را می‌دهیم ۱۰۰ برابرش به ما می‌رسد؟! باید این قضیه را مشخص کنیم. اگر ما کنگره را دوست داریم باید همه اعضا راهم دوست داشته باشیم. شما نمی‌توانی بگویی من فقط راهنما را دوست دارم و بقیه بچه‌ها را اصلاً دوست ندارم. این غلط است مشکل دارد. دنبال گریزگاه می‌گردد. اگرما کنگره را دوست داریم باید به همه احترام بگذاریم. وقتی می‌خواهیم شربت بگیریم به اعضای کلینیک احترام بگذاریم و سر موعد مقرر برویم. اگر ما دنبال منافع شخصی هستیم پس خدا هم بهانه است، امام هم بهانه است، در کنگره مسئولین هم بهانه است‌. پس اگر واقعاً از روی حقیقت خدا را دوست داری باید تمام موجودات هستی را دوست داشته باشی. تو نمی‌توانی خدا را دوست داشته باشی ولی از موجودات هستی بدت بیاید. بعد یک موضوعی دکان شده؛ اینکه من دنبال حقیقتم! تو کجا دنبال حقیقتی؟ تو نمی‌دانی داخل کیفت چه داری یا در جیبت چیست؟! وقتی این را نمی‌دانی، می‌خواهی بدانی در کائنات چی هست! تو دنبال حقیقت هستی، می‌دانی حقیقت چیست؟! پس آن چیزی که ما دنبالش هستیم باید مشخص کنیم. این یک معیار مجهول است. باید مشخص کنیم. خود موجود نیست، یک سیستم است. اگر شما علی بن ابیطالب را دوست دارید این یک سیستم است و باید تمام سیستم را دوست داشته باشید. نمی‌توانی بگویی من تو را دوست دارم ولی فرزندان تو یا کارهای تو را دوست ندارم و یا... پس اینها همه بهانه است. این قضیه جای بحث زیاد دارد که شما خودتان می‌توانید دنبال آن باشید. حالا یک مطالبی را می‌خوانم. باز هم من نتوانستم بگویم و نمی‌توانم بگویم حقیقت چی هست. برای خداوند هم یک تعبیرها و تعریف‌هایی داریم، اما طوری که لیوان را می‌بینیم قادر به دیدن او نیستیم. جالب اینجاست که ما هرچه به مراتب بالاتر می‌رسیم آن را عظیم‌تر می‌بینیم و می‌فهمیم کمتر می‌دانیم. اینطور نیست که هر چه بیشتر بدانیم خداوند را بهتر بشناسیم! اینقدر عظمت دارد که هرچه دانش بیشتر می‌شود، می‌بینیم که هیچی نمی‌دانیم. یک روستایی وقتی به آسمان نگاه می‌کند و پنج تا ستاره را می‌شناسد؛ می‌گوید: همه چیز را در مورد نجوم می‌دانم. ولی وقتی دکترای نجوم گرفت و پشت تلسکوپ هابل نشست و... تازه می‌فهمد هیچ چیز نمی‌داند. فکر نکنید دو تا لیسانس گرفتید و... ضد خدا می‌شوید و همه چیز را می‌دانید. هنوز الف و ب را هم نمی‌دانید. از هستی هیچ نمی‌دانید. جهان هستی خیلی عظمت دارد.

مطلب مربوط به ۸۴/۵/۷است: آنچه را در مسائل به درون می‌برد به سبب تفکّرات است. ایرادی نیست، اما به جهت مسائلی که خود می‌دانید که باعث حزن و اندوه شما می‌باشد، پرهیز بنمایید زیرا من این عمل را خود تجربه نموده‌ام و مرا به آنچه بایستی بپردازم، دور می نمود. یک سری مسائل برای ما وجود دارد که در مورد ذهن خیلی صحبت کردیم. ذهن ما دروازه ندارد که ببندیم یا چاه نیست که درش را ببندیم. هنوز هم کاملاً نمی‌دانیم ذهن چیست! جلوی ذهن را گرفتن خیلی مشکل است. باید به یک سری مسائل برسیم در وادی اول که می‌گوید: با تفکر ساختارها آغاز می شود و... 

آنجا به ما می‌گوید: که ما باید به چه فکر کنیم و به چه فکر نکنیم. منظور این است. یکسری مسائل هست باعث رنجش آدم می‌شود، باعث درد و حزن و... می‌شود و هیچ منافعی هم ندارد. شاید مثال خوبی نباشد ولی فردی بود که ۵سال پیش ماشینش را برده بودند و این هر روز چند ساعتی به آن فکر می‌کرد که عجب ماشینی بود و... این هست و این اتفاق افتاده. این باعث حزن و اندوه می‌شود، یا انسان یک عزیزی داشته که آن را از دست می‌دهد؛ مراسمی هست و... انسان ناراحت می‌شود، قبول! اما تا یک زمانی این کار را انجام می‌دهد ولی اگر قرار باشد دائما به این فکر کند باعث اذیت و نابودی‌اش می‌شود. خیلی مسائل هست که باعث ناراحتی ما می‌شود و باید از آنها پرهیز کنیم، اجازه ندهیم وارد ذهن ما شود. مسئله دیگر که باعث حزن و اندوه ما می‌شود منفی‌نگری است. ما نمی‌توانیم هر چه را دیدیم فورا آنالیز کنیم و همین مشکل ماست. فوراً بررسی می‌کنیم و فوراً نتیجه می‌گیریم! این دارد با تلفن صحبت می‌کند حتماً با فلانی صحبت می‌کند. می‌دانید چقدر دعواها بین اعضای خانواده‌ها پیش می‌آید سر همین موضوع! چقدر درگیری پیش می‌آید به خاطر اینکه پدر می‌رود و موبایل دخترش را چک می‌کند یا همسری موبایل شوهرش را نگاه می‌کند یا... ؟! یکی می‌گفت: الان باید از ۷۰ مرحله و خان و رمز و کد گذشت تا موبایل را دید، چون پنهان‌کاری است. یا فرد اثر انگشت پایش را برای قفل گوشی‌اش گذاشته که همسرش نتواند گوشی‌اش را ببیند. مداخله کردن و تجاوز به جز رنج و عذاب هیچی ندارد. ما اجازه نداریم برویم سراغ موبایل دیگران، حتی اگر همسرمان باشد. حالا رفتی و یک شماره هم پیدا کردی، می‌خواهی چه کار کنی! هر روز دعوا بخاطر همین مسئله که در اثر جهل و ناآگاهی است، در اثر عدم رعایت حریم است. اگر وارد حریم دیگران شویم باعث حزن و اندوه خودمان می‌شویم. خداوند بیخود نمی‌گوید که تجسس نکنید! شما می‌خواهید بگویید رفتن سر کیف همسرتان تجسس نیست! دفتر خاطرات فرزندت را بخوانی جزو تجسس نیست؟! تمام کسانی که روی بچه‌هایشان چنین تجسس‌هایی کرده‌اند، بدترین بچه‌ها را تربیت کرده‌اند؛ چون باعث لج و لجبازی شده‌اند. بارها گفتم شما باید اینقدر به همسرت نزدیک باشی که نیاز به تجسس نباشد. یکی گفت مردم به ریش من می‌خندند، گفتند حتما ریش تو خنده‌دار است! اگر به تو اعتماد ندارند حتماً یک کاری کرده‌ای که اعتماد ندارند. مقصر خود ما هستیم. اگر تو صادق باشی و دوستش داشته باشی آن هم تو را دوست دارد. پس باید جلوی مسائلی که باعث اندوه می‌شود را گرفت. الآن اکثر مردم با یک حرف از کنترل خارج می‌شوند و پرخاش می‌کنند، به خاطر همین مسائل! به قول قدیمی ها: هرکسی کار خودش، بار خودش، آتش به انبار خودش.

شما باید به همسرت اعتماد داشته باشی. مگر شما سازمان جاسوسی هستید که موبایلتان رمز دارد؟! حتما کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست و گرنه لزومی ندارد. منفی‌نگر نباشید. آن چیزی که رنجتان می‌دهد به آن فکر نکنید. شب موقع خواب به مطالب مثبت فکر کنید. استاد هم گفت: من این کار را کرده‌ام و به من صدمات زیادی زده است. خوشحال هستم که در نوشتارها به مطالبی رسیده و درک می‌نمایید و دیگر سخن؛ وارد عمل در مسائل شده‌اید. انسان اول می‌آموزد و بعد وارد عمل می‌شود. البته برخی از کارها نیاز به زمان دارد که کاملاً درست بشود. پس مسائل منفی را به ذهنمان راه ندهیم که باعث اندوه شود. وقتی وارد عمل می‌شویم باید بدانیم بعضی کارها زمان می‌برد. عجله نکنید، برای پختن غذای خوب زمان می‌خواهید. شما در زودپَز هم می‌توانید غذا بپزید اما مزه آن غذایی که روی اجاق چهار ساعت می‌پزد را ندارد. چندین قرن است که انسان‌ها می‌خواهند از اعتیاد زود جدا شوند و هیچ کدام هم به نتیجه نرسیده‌اند. دقت را به جهت بسیاری از مسائل که لازم به احیا می‌باشند را بگذارید. برای درست کردن بعضی مسائل باید دقت لازم را داشته باشید. 

برای عمل از نیروهای حاضر یاری بجویید ولی با دقت. وقتی می‌خواهی کاری را انجام دهی، از نیروهایی که داری استفاده کن. برای شروع کنگره بود که می‌گفتند باید از نیروها استفاده شود. وقتی می‌خواهی اینکار را بکنی باید اعتماد کنی، نباید بترسی. امتحان می‌دهند و کمک راهنما می‌شوند و می‌گوییم برو انجام بده و نترس.

می دانیم که دشواری‌ها همیشه وجود دارد. حال که از یک مقطعی عبور می‌نمایید خود کاملاً احساس می‌نمایید. دشواری‌ها همیشه وجود دارند یعنی هیچ زمان نیست که ما به مقطعی برسیم و هیچ دشواری نباشد. شما فکر می‌کنید رئیس جمهور دشواری ندارد؟ رئیس ذوب آهن دشواری ندارد یا... ؟ دشواری که آنها دارند صد برابر دشواری ماست. هرکه بامش بیش، برفش بیشتر 

ما همه اعضای مثلث، همیشه تاکیدمان بر این بوده است؛ خاندان خود را یاری و حمایت بنمایید. هر کسی در هر جا هست یکی از وظایفش یاری رساندن به خانواده‌اش است. خود می‌دانید که اگر آبی از جویبارها روان نباشد به دشت آب نمی‌رسد و دچار خشکی می‌شود. اگر مطالب از بالا به وسیله مکتوبات و سی‌دی‌ها و... برای اعضای کنگره جاری نشود دچار کمبود اطلاعات می‌شوند. آموزش برای کنگره مرتب جاری است. بعضی از شعب دور افتاده نمرات امتحانشان از تهران بالاتر است. در هستی هم همین طور است. اگر پول در کنگره نباشد ما چه کار می‌کنیم! از عید تا الان نزدیک به یک و نیم میلیارد تومان فقط پول رهن داده‌ایم و این آبی هست که در جویبارهاست. حال اگر شما تشخیص می‌دهید که جویبارها هستند و راه را هم می‌دانید در صدد این گفتارهایی که گفتیم باشید و در آینده به دست خود شما و کمک دیگرانی که می‌توانند به اهداف شما به طور عقلی و قانونی کمکی بنمایند، برای پیشبرد این کشف وارد عمل بشوید و نیروهای عظیم و مشتاق، به کار خود رسیدگی بنمایند و نیروهای بی عمل هم در تزکیه خود به فکر فرو خواهند رفت و یا خود از دایره دور خواهند شد و این راهی است که فراغتی بیابید تا سایر نوشتارها را انجام بدهید. می گویند برای رسیدن به هدف که همان رهایی انسانها از اعتیاد است، نیروهای عظیمی هستند که مشتاقند به این کار رسیدگی می‌کنند و نیروهای بی‌عمل هم به فکر فرو می‌روند که انجام بدهند یا نه! و اگر تزکیه نشدند از دایره خارج می‌شوند. باید نفس کار برای ما مهم باشد. آن خدا مهم باشد نه خواسته ما. ما همه در حال گذراندن امتحان هستیم. تمام انسان‌ها در حال آزمایش هستند، آزمایش برای چه؟ برای رفتن به بهشت و جهنم؟! این یک قسمتش است.  در کل و در هستی آزمایش بدهد تا ببیند به چه دردی می‌خورد و در کجای هستی قرار دارد و چقدر مفید است. پس اگر بعضی وقت‌ها نمره کم بیاوریم، مقصر معلم است یا خودمان؟! مااگر نمره کم آوردیم تقصیر کنگره است یا خودمان؟!  ولی به طور کلی آدم‌ها عادت کرده‌اند که تقصیر را گردن یکی دیگر بیاندازند. مثل همین انتخابات ریاست جمهوری؛ کسی برنامه‌اش را اعلام نمی‌کند و فقط یکدیگر را نقد می‌کنند و یکدیگر را مقصر قلمداد می‌کنند. ما وقتی به مشکل می‌خوریم تقصیر کسی نیست. مثلاً در آشپزخانه یک نفر ظرف خود را در لبه میز گذاشته و تو می‌خواهی جابجا کنی، می‌افتد و می‌شکند. اولین حرفی که می‌زنی؛ می‌گویی کی این ظرف را این جا گذاشته؟! اگر مطالب را در اختیار کلاس اولی قرار دهید، حال آنکه بایستی هر کاری را دست کسی می‌دهیم که سواد و درک مفاهیم آن را داشته باشد. شما کار را نمی‌توانید دست کلاس اولی بدهید. باید کسی باشد که سواد و شرایط درک آن کار را داشته باشد. رهجو را دست هر کسی نمی‌دهیم. باید راهنما باشد و سوادش را داشته باشد. به کسی که درک و سوادش را ندارد اگر بدهید، خراب می‌کند.  این هم در کنگره مطرح است و هم در سطح جهان. و اگر مثلاً خوب را خوب‌تر ببیند، خوب است. شما کار را دست یک نفر می‌دهید که خوب را خوب‌تر می‌بیند و این عالی است. اما اگر خوب را بدتر تفسیر کند، همه مطالب جابجا می‌شود. اگر خوب را بدتر ببیند همه چیز جابجا می‌شود. در کتاب خدا گفته: شما با کسی جنگ نکنید ولی اگر کسی کار بدی کرد تذکر بدهید، ولی اگر صلح را شکست و حمله کرد و از شما کشت، شما هم بکشید. این را کتاب برای مثال گفته؛ حالا شما همه اینها را ول می‌کنی و می‌گویی: بکشید در راه خدا! اینجا خوب را بدتر تفسیر کرده‌ای و این فاجعه است. اگر راهنما هستی و شاگرد یک اشتباه می‌کند باید ببخشی و گذشت کنی تا هدایتش کنی. مثبت‌نگر باشی و خوب را خوب‌تر ببینی. گاهی انسان یک شنونده خوب است، گاهی بیننده خوب و گاهی نویسنده خوب و اگر در این میان خللی ایجاد بشود، خود می‌دانید که چگونه عمل می‌شود. از همه اینها و مهمتر کتابی است که باید نوشته و چاپ گردد و این کارها وقفه در انجام‌ها ایجاد می‌کنند. مثلاً طرف ظرفیت مرزبانی ندارد، شعبه را بدهی دستش! خوب همه را اذیت می‌کند. یا راهنما یا اسیستانت و...  اینها در کار وقفه ایجاد می‌کند. بایستی هم کار و عمل شما حساب شده باشد تا ایرادها و اشکالات برطرف گردد. اگر یک آیه از قرآن بخوانید و به تفسیر واقعی برسد، خود می‌دانید که چه کار عظیمی است و بدان آنچه بخواهی در راه الهی باشد، برایت خواهد رسید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :