تبلیغات
golyasc60 - متن کامل سی دی تزکیه در صور پنهان 1 {مهندس دژاکام}.
 
golyasc60
درمان اعتیاد و درمان چاقی و رسیدن به تناسب اندام با روش DST
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی کریمی
مطالب اخیر

متن کامل سی دی تزکیه در صور پنهان 1 {مهندس دژاکام}

به نام خدا

متن کامل سی دی تزکیه در صور پنهان 1{مهندس دژاکام}

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر، بحثی که امروز می خواهم ادامه بدهم تزکیه در صور پنهان است که صحبت های [رعد] است توی این بازی ما که در تاریخ 13/9/83 با دیالوگ هایی است که با نگهبان دارند. من یک پاراگراف را می خوانم بعد به مسائل می پردازیم.

[رعد] می گوید که جهان با تمام هستی به سویی که خداوند می خواهد می رود، در نتیجه این امتحانات است که ما بایستی در مقابل پروردگار عالمیان بدهیم. خوب ما هم به جاهایی که باید طبق فرمان می رویم تا با اندیشه های اندرون دست یابیم و به استخراج آن مطالب که در ادامه حیات ماست بپردازیم. مطالب گذشته ما، وظیفه ما را در راستای هدف مشترکمان تعیین می کند. اگر سوالی دارید بنمائید.

[نگهبان] می گه اگر ممکن است خودتان در مورد صور پنهان انسان مطالبی را بگوئید یا سایر موجودات که در کتاب آمده است.

[رعد]: در مطالعات خود در کتاب خود مطالبی برخورد نمودید که برایتان کاملاً این مسئله واضح شده که در تفسیر و ترجمه به اصل مطلب توجهات لازم انجام نشده و این با تکامل انسان پیش می رود و برای اینکه انسان را به یک مقطع ساکن نگه دارند، همیشه جنگ نیروهای الهی و شیطانی و یا نیروهای مثبت یا منفی با سلاح پنهانی است که ما و شما نمی توانیم ببینیم ولی با این نیروها کاملاً آشنایی دارید.

اگر بعضی ها این نیروها را خرافات بپندارند، در واقع نمی دانند یا نمی خواهند که بدانند، بعضی وقت ها در موضوعات علمی هم در این مسائل پیش می آید اما چون آنها قابل رویت بحث و بررسی می باشند، قابل قبولتر است از صور پنهان که قابل رویت نیستند، مانند همان سفرهای سماوی که برای شما پنهان نبوده ولی برای بیان به دیگران پنهان محسوب می شود. انسان را با یک پوشش بسیار ظریف و نازک پیچیده اند که ظاهرش ما و شما هستیم. اما در درون یا صور پنهان برای هر قسم از خلق برنامه هایت دقیق و حفظ شده.

خوب، مبحثی که داریم امروز باز دوباره، بحث ما راجع به انسان است، وضعیت بل بشویی است و مثل یک بازار مکاره است و آنقدر حجم اطلاعات و انبوه اطلاعات ریخته می شه که آدم نمی داند حرف که را چکار کنه، باور کنه و قبول کنه، ولی خوب مطالبی که در کتاب آمده اینه که همیشه مطرح کرده که افراط و تفریط کار خوبی نیست، زیاده روی و کم روی در هر موضوعی امر خوبی نیست.


در وادی سیزدهم بود یا چهاردهم می گوئیم افراط و تفریط کار شیطانی است. ولی تعادل، الهی است.

اونجا که تعادل ها رعایت می شود همه چیز سر جای خودش است، که همان عدالت است، تعادل است. پایداری است. وقتی از عدالت و تعادل و پایداری خارج می شویم مشکلات عدیده ای بوجود می آید و یک مسئله دیگر است که بشر با آن مواجه است و هیچ کاری هم نمی شود کرد و اون چیزی است به نام بهانه.

بهانه یعنی چه؟ بهانه یعنی بدلیل اینکه شما جادوگر هستی، و جادوگر ضد خداست، باید در آتش سوزانده بشوید، که مطالعه را در اروپا داشتیم. پس ببینید به بهانه خدا و به بهانه عیسی مسیح فرد را چه کار می کردند؟ آتش می زدند در یک طرف، اونم کی عیسی مسیح که اصلاً کارش مهر و محبت بود، کارش معنوی بود. پاهای زن خودفروشی رو می شست، پاهایش را می شست زنی که می خواستند سنگ سار کنند، که هر کسی سنگ نزده به این و هر کس که گناه مرتکب نشده به این خانم سنگ پرتاب بکند. چنین کسی که اینقدر مهر و محبت واقع می شود. این میشه بهانه در دست بعضی از افراد که بنام اون مسائل و یا امروز بنام محمد رسول الله، بنام الله اکبر سر آدم ها را می برن و می گویند الله اکبر.

آدم ها را می کشند می گویند الله اکبر، بمب را می گذارن توی زیارت گاه چندین نفر را می کشن می گویند الله اکبر، بمب را می بندند به کمر شون توی اتوبوس ضامن را می کشن می گویند الله اکبر، باز از اینور با الله اکبر گفتن سر یک آدم بی گناه را گوش تا گوش در مقابل انسان ها می برن بنام الله اکبر، بنام اسلام با کلمه الله اکبر، هفتصد تا آدم را سر می برن با اسم الله اکبر، چندین هزار نفر را می کشن به اسم الله اکبر، ساختمان هایی که انسان ها به آنها اعتقاد داشتن، مکان های مذهبی انسان ها بوده، سال ها و قرن ها بوده، بنام الله اکبر بمب می گذارن منفجر می کنن و می ترکانند و بعد الله اکبر می گویند. این هم شد یک بهانه ای برای تخریب.

این موضوع و این قضیه اونجا هم می گویند، الله اکبر این باز یک قسمت هایش است. یک قسمت های دیگه ای که تفریط و افراط از اون طرف و یا خشونت از این ور یک مقداری ساده لوحانه چیزهایی که باعث حرف هایی که بسیار مفهوم خاصی نداره. بشر امروزی قبول نداره.

مثلاً می گوید که عیسی پسر خداست، من نمی خواهم انتقاد بکنم، اصلاً اهل انتقاد نیستم دارم، روش ها را می گویم که موضوع را بشکافم و موضوع را روشن کنم. خدا نکرده نمی خواهم کسی را تحقیر کنم. چون با هیچ کس خورده حسابی ندارم، فقط دارم مشاهدات و نظرات و دیدگاه های خودم را می گویم که اونو مشاهده کردم و برداشت کردم می گویم به شما و هیچ اصراری ندارم که حرف های من صددرصد درست باشد، ممکن است حرف های من از بیخ و بن غلط باشد ولی از اون زاویه ای که نگاه می کنیم و از اون زاویه ای که نگاه می کنی و می گویی عیسی پسر خداست!

عیسی پسر خداست یعنی چه؟ بعد حالا خیلی پیشرفته تر شده می گوید عیسی خود خداست، خداوند عیسی مسیح خوب بعد عیسی آمد بایست کفاره بشر انسان را بدهد و ما اگر به عیسی مسیح ایمان می آوریم تمام گناهانمان بخشیده می شود.

مثلاً عیسی مسیح بالا رفت تا کفاره ما را بدهد، این یعنی چه؟ من اگر به عیسی مسیح ایمان می آورم تمام گناهانم بخشیده می شود یعنی چه؟ یک چیزهایی بسیار ساده لوحانه، اگر مریض هستی، به جای اینکه درمان بشوی، عیسی مسیح تو را شفا می کند و خیلی اسرار داریم که بیاییم بعضی ها را مسیحی کنیم. این همه مسیحی هستند چکار کردن که تو می خواهی این ده پانزده نفر را هم مسیحی کنی.

یا اون یکی می رود دختر مردم را می دزدد، دویست تا دختر  هفده، هجده ساله را از مدرسه می دزدد، آنها را چادر سرشان می کند و با زور می خواهد آنها را مسلمان کند. این همه مسلمان هست چکار دارن می کنن برو به اون ها برس و به آنها اضافه کن که چکار کنی یا اون چکار بکند. اصلاً اینجا یک بل بشوئی هست، یک حرفهایی که اصلاً بشر امروزی توی کتش نمی رود که فقط تو باید به عیسی مسیح ایمان بیاوری، این باشه شما اصلاً پذیرفته نیستی تفریط هایشان را می گویم و یک باورهایی که تو مرتکب هر گناهی میشوی بری بعداً اعتراف بکنی که شما بخشیده می شوی.

در مسائل خودمان می گوئیم بعد گاهی اوقات می بینی بودائی ها می گویند که بعضی هایشان اصلاً خام خواری می کنند، گوشت نمی خورن ولی بعد می بینی همین ها با مسلمانان دعوایشان می شود و شروع می کنند به مسلمان ها را کشتن، روی آن تعصبات مذهبی توی تمام قسمت ها و توی تمام چیزهای من در آوردی از خودشان درمی آورند، چون این سیستم را هر کجا ار تعادل خارج بخواهیم بکنیم مشکل ایجاد می شود.

 ازدواج کردن برای تمام آدم ها جایز است، این یک امر طبیعی و مسلم است و هیچ وقت خداوند عیسی مسیح نگفته که شما حق ندارید ازدواج کنین. طبیعی است باید ازدواج کنی، اگر ازدواج نکنی چه مشکلی پیش می آید.

مشکلی که در بین کشیش ها پیش آمد، ما چهارصد هزار تا کشیش در دنیا داریم. از این تعداد هشت هزارتای آنها پرونده تجاوز جنسی به بچه های هشت ساله تا یازده ساله دارن، پس اگر ما اونجا جلوی اون را می گیریم که شما باید خودتان را وقف خداوند بکنید.

 ولی فسادش از اینجا می زند بیرون که این یکی از معضلات بزرگ این قضیه است، این از یک طرف که از وجود خداوند ما، افراط یا تفریط می کشن، بنام اون قلع و قم می کنن، بنام خداوند قتل های فجیح و مسائل فجیح یک طرف هم از اونجا که سوء استفاده می شود که خداوند همه چیز را می بخشد و خداوند همه کار می کند و هر کار که می خواهید بکنید بکنید که کافی است بروی یک اعتراف بکنید و اگر عیسی را قبول نداشته باشید شما در جهنم قرار می گیرید و اگر قبول داشته باشید در بهشت قرار می گیرید.

یک تفسیر اون یک سری دیگر که برخورد کردیم که یک سری دیگر هستند که مخصوصاً در قسمت اروپا که از اون طرف پشت بام افتاده اند پایین. خدا مرده، یعنی خدایی وجود ندارد، در اثر افراط های این طرف یکسری گفتن اصلاً ما نمی خواهیم، یکسری گفتن اصلاً این افیون جامعه است و مشکلات و معضلات خاص خودش را داشت.

این طرف یکسری گفتن چیه خداوند اصلاً مرده، اونایی که گفتن خداوند مرده، زیگمونه، فرید، و دیگران بودن، اینا فیلسوف ها و دانشمندان و شاعران چیزهای بزرگ اصلاً اعتقاد به خداوند نداشتن، در اروپا گفتن خدا مرده. خدا مرد تمام شد. وقتی اینها گفتن خدا مرده و خدا مرد نتیجه اش چی شد، نتیجه اش این شد که یک سری تشکیلات دیگری زائیده شد.

مثلاً خود فرد نیجر که گفت خدا مرده آخر عمرش توی تیمارستان بود و دیوانه شد و خودکشی کرد، بقیه را بروید سرنوشتشان را نگاه کنید. اون ور هم یک تفریط  دیگری بود، یک مشکل دیگری بود، آقای فروید روانشناس خوب خودش که کوکائین می کشید، حالا که عیبی نداره به دخترش هم می گفت کوکائین بکش، اون هم می کشید. خوب هیچ چی، بعد از کوکائین تبلیغ هم می کرد که این چیز خوبی است ولی بعد آخرش فهمید که درست نیست.

خب چرا این بزرگان شاید حامل مطالب بزرگی باشند همه شون ولی من مشاهدات خودم را می گویم. آیا توانست تمام تئوری های فروید بیمار روانی را درمان کند؟ تونست یک اسکیزوفرنی را درمان کند؟ تونست یک دو قطبی را درمان کند؟ تونست یک سایکوز را درمان کند؟ یعنی جنون را دانست، یک کسی که توی سارکروز خودگشی می کند درمان کنه؟ وسوسه را چطور نتوانست؟

تمام علمای علوم روانشناسی اروپا و آمریکا هیچ کدام نتوانستند، مخصوصاً اینهایی که گفتن خداوند مرده، هیچ کدام نتوانستند مریضی را درمان کنند. نظام خانواده در اروپا سست شده، نسبت به پدر و نسبت به مادر خانواده نظام سست شد، یواش یواش ازدواج از بین می رود، هر کسی فکر خوش گذرانی و کیفیت زندگی برای خودش که بیشتر زندگی کنند و یک دوره بدنیا آمده باید در این دوره حداکثر لذت را ببرد، نه کار به پسر دارد، نه کار به دختر، نه به مادر داره، بخاطر همین من در آلمان دوستم که از اینجا با او رفته بودم آلمانی بود دخترشو دیدم، دختر خانمی که حدود هجده یا نوزده ساله بود، توی خیابان گوششو سوراخ کرده بود و 22/17 گوشواره توی دماغ بود، شلوار لی پاش بود داشت می افتاد پایین، خشتکش آمده بود پایین، بعد اون رفت صحبت کرد با این و بعد به من گفت دخترم است. گفتم کجاست؟ گفت دخترم است، برای خودش زندگی می کند، جدا زندگی می کنه.

ما دخترامون تا موقعی که هشتاد سالش بشه، بچه داره، نوه داره، تو خانواده هست و با خانواده ارتباط داره، این برای خودش داره زندگی می کنه، این برای خودش اون برای خودش که از امکانات خودش استفاده کنه و وقتی می خواهد یک ازدواج انجام بگیرد، فقط مسائل اقتصادی مطرح اون عشق و محبت کجاست، من توی اکثر فیلم ها می بینم که تو برای من چه منافعی داری و من برای تو چه منافعی دارم.

بخاطر این با هم زندگی می کنیم تو چقدر درمی آری من چقدر درمی آورم، اگر تو بری پولتو بدی به مادرت یا یکی دیگه، این پولو سهمی من درش دارم، شد این ازدواج هایی انجام می گیرد فوری بعد از هم جدا می شوند. نصف پول مرد مال زن است و چه مسائل بسیار مختلفی. اونجا اساس مسئله خانواده از هم پاشیده می شود و منهدم می شود. اون عشق، اون محبت همه تحت شعاع قرار میگیرد

و اونجا شما می بینید یک دونه بیمار روانی را نتونستن درمان بکنند، من خودم مشاهده کردم.

اگر چیزی هست من نمی دانم، یک دانه معتاد را نتونستن ترک بدن درمان کنن، نتونستن درمان بکنند ترک چرا؟ برین نگاش کن بعد چی ببینید، بله بیماری که اسکیزوفرنی است انواع و اقسام قرص های جور واجور را بهش می دهند، در اسکیزوفرنینگه دارین سرکوبش می کنین، مثل کسی که ناراحت، در قدیم کسی که ناراحت بودند مثلاً عشقشون مرده بود، پدرشون مرده بود، برادرشون مرده بود، در زمان قدیم همش عرق می خوردن که فراموش کنند، این ضایعه عشقی را فراموش کنن.

عشقشون رفته هی مشروب می خوردن که اونو فراموش بکنند. این کار خیلی ساده بود، حالا ما هی قرص می دهیم تا اون مشکلشو فراموش بکنه، جورواجور قرص ها را می دهند. خوب در این دنیای پیشرفته با این ابعاد و این حجم و بشر امروزی که داره به کهکشان ها، به سیارات دیگری می ره، علت چیه که این بشر امروزی نتونسته یک بیمار روانی را درمان بکنه؟ علت اینه که یک بشر امروزی نتونسته یک معتاد را درمان بکند! درمان کند، بارها می گم ترک نه! درمان کنه. علت چیه، علت اینه که بشر را نشناخته، علت اینه که به صور پنهان انسان پی نبرده ایم.

اگر اینا نتونسته اند به دلیل اینه که صورت مسئله را نتونستن درک بکنند، شکافته نشده این صور پنهان انسان شناخته نشده چون تصور رفته انسان همین هست بصورت پنهان و کیا بدنیا می آید و می رود. خوب اگر اینطور باشد خیلی خیلی خوبه، اگر این تفکر را داشته باشیم که بدنیا می آییم و بعد می رویم و تمام شد دیگه پدر کدام است، مادر کدام است، عشق کدام است، کمک به هم نوع کدام است، اینا همه اینا معنی نداره دیگه طنابی نیست که تو به آن چنگ بزنی. تو می گی خدا مرده، آخرش چرا باید در تیمارستان باشی آخر عمرت چرا باید خودکشی کنی.

حال یک عده ای از ما ممکن پیرو اینها باشیم. مثلاً پیرو نیچه باشیم. خب کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. تو اگر می خواهی از طبیعت الگو بگیری از یکی الگو بگیر که موهاشو خوب شانه کرده، موی قشنگی داره. از یک آدم کچل که الگو نمی گیری که سرت رو درست کنی. از کسی که توی تیمارستان بود و بعد خودکشی کرده چطور می خواهی الگو بگیری از اون.

نویسنده ایرانی خودمان که حالا خیلی هم بزرگش می کنند مثل صادق هدایت که آخرش خودشو خودکشی کرد. تو این چی بلد چی یاد می گیری، به انسان امروزی چی یاد می دهد، یکی از بزرگترین گناهاست. چی شما می خواهید ازش یاد بگیرید؟ از اون الگوهایی که می خواهید یاد بگیرید چی یاد می گیرید؟ از اینجا می بینیم که صور انسان شناخته نشده است، یعنی آقای زیگموند فروید نفهمید که انسان دارای صور پنهان است و صور آشکار از ضمیر آگاه و ناخودآگاه یک سری صحبت هایی کردن.

آقای یونگ هم آمد صحبت هایی کرد که یک چیزهایی دیگر هم هست، گفتن که این دیوانه است و خرافاتی است. پس خیلی چیزها می شود خرافات، اگر به خدا ایمان بیاوری می گویند این خرافات است، اگر دیندار باشی می گویند خرافات است، خوب این نباشد، شما دارین چی به جایش می دهید؟ شما اصلاً می گویید خدا وجود ندارد، خدا را از من بگیر چی می خواهی جایش به من بدی؟ مواد را بگیر چی به جایش می دهی؟ بشر را می گذارد بین زمین و هوا، آمار خودکشی بالا، ناکامی بالا.

تو اخبار گوش می کردم چهارصد یا پانصدتا از بریتانیا رفتن وارد گروه های تروریستی شدن. معنی اش یعنی چه؟ باز یک افراط  و تفریط.  اینها همه می آید توی صور پنهان. اگر فقط قرار باشد ما با تئوری نیمچه و فروید برویم جلو، اصلاً خوراک ما مواد مخدر است. این چند روزی که بدنیا آمدیم سپری کنیم، بگذاریم کنار برویم دنبال کارمان انگار که نیستی چو هستی خوش باش خیام.

از زیاده مستی خوش باش                               اگر باده پرستی خوش باش

       عاقبت کار جهان نیستی است                         انگار که نیستی چو هستی خوش باش

پس این دم غنیمت شمارید و خوش باشیم، پس همه را ول می کنیم و می چسبیم به همان چیزهایی که به ما خوشی می بخشد. خوشی است که در هجده سالگی بروی تنها برای خودت زندگی کنی، خوشی اونه که تنها باشی، خوشی اونه که صدتا .. چند صدتا سکه الآن مهریه منه، خب می شود چهارصد میلیون می روم می گذارم اجرا، اینم خونه و باباش بنام کرده، می گیرم چهارصد میلیون می روم تنهایی یک ماشین می گیرم و یک خونه هم اجاره می کنم، می روم تنهایی زندگی می کنم، شوهر رو می خواهم چکار کنم، چیزی پشتش نیست دیدگاهی پشتش نیست.

پس اینجا می بینیم باز می رسیم به صور پنهان. من که روی جهان بینی کار می کنم نمی خواهم بگویم خیلی مقدسم هستم، نه آدم مقدسی هستم، دینداری هستم می خواهم شما را مسلمان کنم. از راه های مذهبی به شما یاد بدهم، نه داریم راه درست زندگی کردن را یاد می دهیم و نگاه می کنیم چون اونجا به ما گفته وقتی شما تا صد سال پیش، دویست سال پیش خیال می کردین زمین مرکز عالم است که وقتی می آید هزار و پانصد سال پیش، دو هزار سال پیش، سه هزار سال پیش بوجود آمدن زمین و آسمان ها صحبت می کنه.

وقتی می گوید: (و اذاً شمس و کورت و اذاً نجوم کدرت) شاید جابجا می گوییم وقتی که می گویند زمین نابود می شود و با یک زلزله تکه تکه می شود از بین می رود. هزار و پانصد سال پیش یک فردی می آید و این را مطرح می کنه که تا صد سال پیش فکر می کردن زمین گرده، گالیله می آید می گه که خیال می کنید چند سال از محاسبه می گذرد، می آید و می گوید زمین نابود می شود و اگر مرکز چیزی باشد که نابود نمی شود یا خورشید و ماه در تمام کهکشان ها صحبت می کنه ولی یک حساب و کتاب دیگه ای هست.

مثلاً خواب ما یک مطلب دیگری است، اینها همه چیز است که ما باید بدانیم. می توانیم راحت زندگی کنیم، تو آموزش های ماست، روی تفکرات ماست که باید به پدر احترام بگذاریم، باید به مادر احترام بگذاریم، باید بچه عبادت کنیم، ساپورتش کنیم، چه کنیم، این تفکراتی که هست به من چه مربوطه، من می خواهم چند صباح زنده باشم بچه را می خواهم چکار کنم، تا هجده سالگی بود برو دنبال کارت می خواهم خوش باشم. دختر می گه می خواهم خوش باشم و پسر می گه می خواهم خوش باشم. این ازدواج رو بکنم به نفعمه و نکنم به نفع من نیست.

اصلاً ما با هم تعهدی نداریم، اگر خواستیم زندگی می کنیم نخواستیم تو برو واسه خودت من می روم واسه خودم. این است که صور پنهان انسان را نفهمیدیم. اگر اقای ویلیامز شصت و سه سالگی خودکشی می کنه برای چه خودکشی می کنه؟ ستاره سینما برنده اسکار چرا نتونستن درستش کنند؟ اینکه افسردگی داشت. کسی که جایزه اسکار می گیرد پول هم زیاد دارد درست، اگر بگه من یک میلیون دلار می گیرم و افسردگی تو را درست می کنم حتماً این کار را می کرد دیگه. می گفت بیا یک میلیون دلار را از من بگیر و افسردگی من را مداوا کن که من با کمربند خود را حلق آویز نکنم. برای چی نتونست افسردگی اش را درست کند؟

برای چی در آمریکا و اروپا کسی نبود افسردگی او را درست کنه؟ برای چی تئوری های آقای فروید که می گه خدا مرده نتونست آقای ویلیامز را درست کنه؟ چرا تئوری های یونگ نتوانست؟ چرا تئوری های تمام و کتاب های روانپزشکی و روان شناسی دنیا نتونست دردی برای این دوا کنه؟ پول هم می داد! برای اینکه انسان را نشناختن، چون شناخته نشده درمانش امکانپذیر نیست.

اگر انسان شناخته شده باشد، انسان قابل درمان است. بیماری افسردگی قابل درمان است. چون به صور پنهان انسان ارزش قائل نیستن، چون تشخیص ندارن، قبولش ندارن، اصلاً باورش ندارد، چون وقتی یکی چیزی را باور ندارد چگونه می تواند درمانش کند و درمان صور پنهان انسان کاملاً یک چیز تخصصی است مربوط به صور آشکار هم هست و چون ما اونو نمی توانیم درمان کنیم این است که دست به خودکشی می زند. و صدها نفر و هزاران نفر از بزرگان، از ستاره سینما، از سرمایه داران، از نیرومندترین افراد، همه نگاه کنین دست به خودکشی زدند، بیمار روانی بودن و کسی نتونست آنها را درمان کنه.

اگر بیمار روانی درست کردنی بود، این بیمارانی که توی فیلم ها نگاه می کنم صندلی می گذاشت و می گفت این صندلی زن شما هست، همسرت ازش ناراحتی صندلی را بزن چون اگر یک تلنگری هم بهش بزنی می برند دادگاه، دیگه نمی تونه زنشو مثل ایران بزنه، اونجا صندلی را می گفت بزنش تا دق دلی ات خالی بشود، صندلی را زد به زمین ولی شکست صندلی را و لگد می زد، به صندلی فحش می داد، ناسزا می گفت.

حالا خوب شدم، این روش درمان بود؟ این چه روش مسخره ای است که تو از اون درمان درست کردی و چیزهای دیگه که همین طور است، روش درمانت اینه که هر چه درونت هست بریز بیرون،  چی چی هر چه در درونت هست بریز بیرون، بنابراین باز برمی گردیم که همه این مال صور پنهان است.

صور پنهان هر که در کتاب های آنان گفته شده همه رو این سری چپکی برداشت کردیم، تفسیر درست نکردیم، برداشت درست نکردیم، یک طور دیگری برداشت کردیم. یک مورد دیگر است این، از این آشفته بازاری بوجود می آید.

اگر ما بتوانیم یک روز اینها را تشخیص بدهیم و روشون کار کنیم و تفکیک کنیم و بفهمیم، اون موقع می توانیم بیماری های روانی را درست کنیم. اگر بیمار روانی ذلیلش این که شخص برود آسایشگاه روانی اونجا باشد روز به روز آسایشگاه روانی بزرگتر بشود، روز به روز داره بیمارهای جسمی هم همین طور است، روز به روز بیمارستان ها اضافه می شود، روز به روز آسایشگاه روانی اضافه می شود.

 یک زمانی بود توی تهران یک دانشگاه تهران بود پزشک می داد و یک دانشگاه شیراز بود پزشک روانی می داد. این دو تا بود. الآن توی تمام شهرهای درجه 2و3 و شهرستان ها دانشکده درست شده علوم پزشکی هست. همه جا هست، علوم پزشکی کرمان و علوم پزشکی یزد و اراک و اصفهان، هر جا که نگاه می کنی این همه جا پزشک، تازه بعضی از موقع ها با کمبود پزشک مواجه است.

 بعضی از قسمت ها چرا اینطور شده پر از آزمایشگاه، انواع و اقسام آزمایشگاه، راه این نیست که، راه درمان نیست که! یک جاش غده تومور در می آورد و می بندند به این شیمی درمانی و بیچاره موهاش می ریزه و ابروهاش می ریزه. از این کار زیاد می کنند و انشاالله خوب باشد خیر باشد.

من می خواهم بگم ما در مورد انسان شناخت کافی و لازم را نداریم و پیدا نکردیم. اگر روزی شناخت لازم و کافی را پیدا کنیم و بتونیم نه افراط باشیم و نه تفریط مسئله حله. برای اینکه یکی از بزرگان که در کشور خودمون بود گفت که نمی خواهم باز یک نتیجه دیگری بگیریم که مسائل علوم انسانی باید مورد بررسی قرار بگیرد. تا زمانی که علوم انسانی ما روی این باشد که اون تفکرات باشد، ما به نتیجه نمی رسیم. خوبه ولی مال خودمون نبود که بریزیم دور. باز یک کار دیگر می کردیم همیشه افراط و تفریط. الآن می خواهیم همه اینها را ببندیم، یک مرتبه اینها را ببندیم.

علوم انسانی یک مشکل دارد، همه اش از اونجا بگیریم یک مشکل دارد، ما آیا 2500 سال تاریخ داریم و بالاخره بودیم. قدیم ها مریض های ما را چه کار می کردن؟ همه را می کشتن؟ دیگه اسپرین و آلپرازولام و فلوکسین از این جور چیزها نبود که. چکار می کردن؟ تا صد سال و 50 سال پیش کتاب های ابوعلی سینا تدریس می شد و می خوندنش در خارج. پس این طب سنتی ما چی شد؟ اون تجربه بزرگی که در گذشته داشتیم چی شد؟

من یکی از عزیزانم یک مشکلی در لگنش بود. از آشناها، باور کنید چندین پزشک می گفتن این باید بریده شود درست بشه و فلان بشه، این جوری بشه، ارتوپدی بشه، ببریم لگن را جراحی فلان داره، خطرناکه، فلان و ملان. رفته بود دیده بود روی یک دیوار نوشته بود که شکسته بندی مال قدیم که زنگ زده بود، یک پیرزنی آمده بود دو در 60 سال 70 ساله بی سواد. گفت این لگن اصلاً جا نرفته و در رفته، این لگن باید جا بیفته، شما نمی توانید بنشینید و راه بروید این لگن از جا در رفته، این لگن بیست سال از جا در رفته است. این همه ارتوپد رفتیم، عکس برداری کردن، عمل کردن، هیچ ارتوپدی نفهمید این لگن در رفته است.

شکسته بندهای قدیم که می خواستند شکسته بندی یاد بگیرند، می آمد موقعی که دورشون تمام می شد یک دانه کوزه را می کردن توی یک گونی کرباسی مثل کیسه های برنج، کوزه را می شکستند بعد استاد می گذاشت جلوی شاگرد می گفت این کوزه که شکسته، له شده، این و از پشت گونی این قطعات کوزه را پیدا کن و کوزه شکسته را درست کن. بعد از پشت گونی این تکه های شکسته کوزه را می چسباند و کوزه را درست می کرد. خوب این اورتوپدی و شکسته بندی ما چه شد؟ لابد بهش توجه نکردیم. این که دارم می گم تجربه خودم در دوران کودکی ام است. بابام کشتی می گرفت، کشتی گیر بود، در یک کشتی که با یک سنگین وزن می گیرد زانویش آسیب می بینه، زانویش آب می آورد و سیاه می شود و می خواهند ببرنش. این رسید که پدرم باید فردا صبح در بیمارستان خورشید در کرمان بود. باید می خوابید و پزشک از بالای زانو پای او را می برید. قطعی شد، داییم آمد خانه ما و گفت من نمی زارم پای دامادمونو ببرن، هر که می گوید بیخود می گوید. من تصویر توی ذهنم پدرم  رو پشتش کرد برد خونه خودشان، بعد یک شکسته بندی اسمش هم یادمه اسمش زرنگی پور بود، قدیم پیرمرد آن موقع هفتاد سالش بود، 75 سالش بود، دست هایش می لرزید، اونو آورد که پا را نگاه کنه. اون پا را نگاه کرد گریه می کرد که چطوری شما می خواهید پای یک جوان به این شکل را ببرید و پا را درمان کرد.

نمی خواهم حالا شما با همه اورتوپدها بد بشید و بگویم اورتوپد بد است، نه خود من چند بار اورتوپدی رفتم، باز پیش اورتوپدی ها می روم ، باز هم راهی ندارم، چاره ای ندارم، هم احترام می گذارم. هم روان پزشک و هم اورتوپد این ها همه رو نه اینکه دارم بایکوت می کنم، این طور نیست. دارم می گم اونها را چرا فراموش کنیم. ما چرا باید همیشه فقط اره و تیشه و اورتوپدی غرب را بگیریم، سابقه آنها را چیکار کنیم، آنها را فراموش کنیم، اون ها را نابود کنیم، چهار تا قرص خاص آمد پزشکی سنتی قدیم را فراموش بکنیم، شکسته بندی قدیم را فراموش بکنیم و بگوییم هیچ کس حق ندارد شکسته بندی کند. اگر شکسته بندی کند زندانی ات می کنیم، حق نداری در طبابت دخالت کنی، حق نداری فلان کنی. تو تمام شئونات ما با یک سری مسائل مواجه هستیم. باید بگردیم و اون درست ها را پیدا کنیم.

اون پزشک و علمی که از قدیم داریم توجه کنیم و آگاهی اش، اون معلوماتی که روی شکسته بندی داریم بهش توجه کنیم، در دانشگاه تدریس بکنیم، چه عیبی دارد که در دانشگاه بخش اورتوپدی شما یک شکسته بندی بی سواد را بیاوری آموزش بدهد، بیایید توی اورتوپدی پیرمرد یا پیرزنی که هست که سواد خواندن و نوشتن ندارد ولی علم اورتوپدی را خوب بلد است اون و بیاری آنجا و بگی آقا این استاده، استاد آموزش بده. توی قسمت آثار باستانی یک موقعی ساختمان ها و مساجد و جاهایی که آثار باستانی هست خراب می شد، توی آثار باستانی این را خیلی رعایت می کنند. یک کسی که دکترای ساختمان و فوق تخصصی از هاروارد دارد دکترای ساختمان و معماری اجازه ندارد دست به یک کاشی بزند که ترمیم و مرمت بکند ولی یک نفر کلاه نمدی که سواد هم ندارد، اون اجازه دارد و دست بزند.

اگر من دژاکام که حداقل در کنگره 60 تاحالا که 10 هزار نفر آمار مستند افرادی که درمان شده دارم . من دوبار رفتم دانشگاه راجع به اعتیاد صحبت کردم دفعه بعد بعضی ها اعتراض کردن که شما چرا مهندس می آرین، مهندس که چیز نیست، تو دانشگاه نیست، واسه خودش حرف می زنه، یعنی جرئت نمی کنه منو ببره اونجا من راجع به آموزش بدم. مستقیماً می گه نه اگر تو می خواهی آموزش بدهی یک دکتر هم باید باشد، تو همراه اون بیا. خوب اینا چیه؟ اینا اون از بین بردن اون تجربه 10 هزار نفری که در این بیماری به درمان قطعی رسیدن، من نمی خواهم از خودم گله کنم.

البته منو همه قبول دارن. دارم نمونه هاشو می گم این هست که به این نتیجه نمی رسیم که یک عده بگن که خدا مرده است و یک سری بگن الله اکبر و سر ببرن. اینها چیزهایی است که می رسد به صور پنهان.

ما اگر صور پنهان انسان را بدانیم به این قضیه حرکت می کنیم. خوب جهان با تمام هستی به سویی که خداوند می خواهد می رود. اگر به فرض خداوند اصلاً دروغ باشد و نباشد، می خواهد بگیرینش، بودنش منافع بیشتر است یا نبودنش، کدام ضررش بیشتر است، کدوم ضررش کمتر است. به سویی که خداوند می خواهد می رود، نتیجه این امتحان این است که ما بایست در مقابل پروردگار جهانیان بدهیم. وضعیت همه ما مشخص می شود. تازه می گویند چیزی که بسیار بسیار مهم است، خداوند چی گفته، مگر چی گفته که توی کتاب تورات، انجیل، قرآن که ما می گوییم افیون مگو چی گفتن. یک جوری شده که امروز اکثر ما هم خیلی زیاد، همه حرام خوار شده ایم و به حرام خواری عادت کردیم. قدیم یک حلالی بود، حرامی بود و می گفت مال حرام را نخورید.

 یک دونه شلنگ ماشین ما مال کماندار ما بنزین چکه می کرد، رفت ماشینو 30 لیتر بنزین زد آورد، چکه می کرد. دادیم همسایه ما درست کنه. یک مکانیک است. یک شلنگی بود رفتیم که بگیریم گفتند که 65 هزار تومان پول شلنگ است. جنس برد که فکر می کنم 5 هزار تومان هم جنس نبرده، بگو خیلی خوب 45 هزار تومان هم بخاطر اینکه همسایه هستید اجرت می گیرم، شد 110 یا 115 هزار تومان. دیدم نه همش ده دقیقه کار نداشت. من خودم مهندس هستم دیگه 10 دقیقه کار برده شلنگ را از جایی برد و به جایی وصل کرد، بعد آمده ماشین را روشن کنه می بینه بنزین ندارد. 30 لیتر بنزین ماشین هم یارو خالی کرده. گفته وقتی هم ماشین روشن می کردیم این چکه می کرده، نه که همین طوری چکه می کرد، وقتی روشن می کردی چکه می کرده، رفته بود یک سری سیاه بازی درآورده بود، به او گفته همسایه تو چرا پول شلنگ را زیاد گرفتی و اجرت زیاد گرفتی، واسه چی بنزین را کشیدی و باک بنزین را خالی کردی، گفت باک بنزین گل آلود بود ریخت. چی که یه لیتر بنزین ریخت، یک گالن بزرگ بیست لیتر ببین چقدر می شود، این ظرف های 5 لیتری که دیدید خودش خیلی بزرگه 6 تا از این گالن ها، 30 لیتر بنزین خیلی زیاده، 30 لیتر بنزین ریخته می گوید باک کثیف بود، می گویم باک کثیف بود بنزین را می ریختی توی گالن ته نشین می کرد بعد می ریختی توی باک.

پس چی یعنی اینجا اون خوردن حلال و خوردن حرام اینجا خودشو نشون می دهد. حرام خوردن و حلال خوردن  کی مطرح می شود. اونجا که می گوییم خدا مرده است ولی قبلاً همون خدا جلوی حرام و حلال را می گرفت. بهش اجازه نمی داد که چنین کاری انجام بده. الآن بعضی قسمت ها اینجوری شده، ماشینت خرابه می ری آنجا پنجاه هزار، صدهزار تومان دروغ این فلان چیز رو عوض کردیم، این کار را کردیم، ال کردیم، بل کردیم، چی شد؟ حرام خواری زیاد شده. دیگه حلال و حرام را تشخیص نمی دهیم، موقعی حلال و حرامی مطرح است یک چیزی بنام وجدان و خداوند جلوی انسان را می گیره و نمی گذاره به حق و حقوق دیگران تجاوز کنیم، اون اجازه نمی ده که اونو برداریم. خدا را برداریم دیگه واسه چی؟ چه فرقی می کنه من این پول و بگیرم یا نگیرم؟ می گه نه اخلاق.

اخلاق قانون بدون زمان اجرایی چکار می تونه بکند؟ چه علمی می تواند انجام بده؟ پس اینها همه می آید رو مسئله که خدا مرده یا خدا چی نمرده. شما که گفتید خدا مرده آقای نیمچه چی به ما دادید یا آقای فروید چی به ما دادید، گرچه کتابها و حرفهاتون مطالعه می شه ولی در نهایت چی بوده، خوب ما هم به جاهایی که باید طبق فرمان می رویم تا با اندیشه های درون دست یابیم که به استخراج آن مطالب که در ادامه حیات ما بپردازیم ما همیشه در حال چی هستیم کاوش هستیم.

پس اگر ممکن است خودتان در مورد صور پنهان انسان توضیح دهید. در مطالعات خود در کتاب به مطالبی برخورد نمودید برایتان این مسئله که تا کاملاً این مسئله برایتان واضح شد که در تفسیر و ترجمه اصل مطلب توجه هات لازم نشد و این با تکامل انسان پیش می رود و برای اینکه انسان را در یک مقطع ساکن نگه دارند.

همیشه جنگ بین نیروهای الهی و شیطانی یا نیروهای مثبت و منفی یا سلاح پنهانی است که ما و شما آن را نمی توانیم ببینیم و جنگ بین خیر و شر با یک سلاح پنهانی که ما نمی توانیم آن سلاح را ببینیم، اون سلاح پنهانی بیشتر چی می تواند باشد سلاح پنهانی بیشتر القاء و الهام می باشد.

ما اگر بگوییم که انسان فقط همین که هست وجود دارد ولاغیر، نه روحی هست، نه جسمی هست، نه جنی هست، هیچی نیست، این یک برداشت ماست. یک برداشت ما معتقد باشیم که آنها هستن، گاهی اوقات آنها می شوند خرافات ها. هر کدام از اینها را که بگیریم و دست بزنیم روش، یک افراط داریم و یک تفریط، یک استفاده داریم، یک سوء استفاده.

وقتی می آییم مطرح می کنیم که مثلاً جن وجود دارد، یکسری که از آن سوء استفاده می کنند. یکی برات جادو کرده، باید سفره جن برایت بندازم که یک گوسفند بکشم یا سفره جن برایت بندازم، ششصد یا هفتصد هزار تومان ازت پول می گیره که سفره جن برایت بندازه. خدا پدرت و مادرت را بیامرزد اگر جن یک موجود پنهانی است و بالای ماده است اینکه گوشت نمی خوره، اینکه غذا نمی خوره، اینکه سفره نمی خواهد که. انسان آنقدر ساده است که می گه خیلی خوب باشه این پول را بگیر و یک سفره جن بیانداز و بعد میره پولا رو می گیره و کباب برگ می گیره و با تریاک می کشه یا با عرق کباب ها را می خورد و اینجا یک مشکل دیگه داره خیلی خوب بیا برات جادو کنم فلان جنه بره فلان کس رو نابودش کنه.

 یا فلان کس می آید می گوید اینجا جن داره، اونجا جن داره. یک سری سوء استفاده وحشت ناک از این می شود. اگر به این معتقد باشیم که جن هست یک سری سوءاستفاده های خیلی خیلی وحشتناک از این درست می کنن. از ما سوء استفاده می کنند بنام دکان و بازار. اگر بگیم نیست باز هم یک سری مشکلات برایمان درست می کنند. برای همین یک سری می گویند اینها خرافات است، جنه هست یا می گوییم نیست یا بهش هزار تا وصله بهش می زنیم یا هزار تا سوءاستفاده ازش می کنیم. دنیای آخرت اگر هست ممکن هزاران هزار سوءاستفاده بکنیم یا می گوییم نیست یا سوءاستفاده می کنیم ما باید ببینیم اینا کدامشون درسته.

 همه مسئله ما اینه که کداماشونه و اگر جنگ در صور پنهان باشه القاء به وسط می آید، الهام به وسط می آید، وقتی جنگ در صور پنهان باشد یعنی از ما دایره فراتر می رود، یعنی از انسان موجودات دیگری در این بازی شراکت دارند. باز یک سری دعاها هست در رشته های متعدد که می خواهن انسان را هدایت کنند، در تمام سطوح است، از مدیتیشن، احضار روح، احضار جن و فرادرمانی و انرژی درمانی و الی آخر.

باز یک روز یکی پیش من آمد و گفت یک فامیلی داریم دختر 21 و 22 ساله است و رفته کلاس های فرادرمانی. الآن مرتب از کنترل خارج می شود و بردیم مرتب داره قرص های سنگین می خوره و دچار بیماری های روانی شده. یعنی اومده سیستم اگر فرض کنیم موجودات هستند، خواسته با اون سیستم آشنا کنه نه خود اون شخص ظرفیتشو داشته و نه این به این تبدیل به یک موجود مالی خولیایی و چه چه و چه کرده.

اگر یکی هست یک سری می ریزن که بلد هست دکان درست می کنن، از این سوءاستفاده می کنند. می رن اون طرف دیوانه می شن، خودشون خل و چل می شوند، آسایشگاه روانی و چه و چه، اگر بگویی نیست می رود وارد پریودی می شود که خدا مرده است و زندگی همین است، دم غنیمت و حرام خواری و خودخواهی و عشق و صفا فقط اونها می رود بالا.

پس اینو نگاه می کنی چرخه همه جورش اگر یک داره بچرخانی دچار مشکلات. حالا از این وسط کدام را پیدا کنیم که صراط مستقیمه، برای همین می گه صراط مستقیم را می خواهی پیدا کنی می بینی اون چیه اون کدام یکی است. چون از نورش سوءاستفاده ممکنه بشود. از نبودش ایجاد مشکلات و دشواری ها بشود یا می گی خرافات یا فاتحه اش رو می خونی، این وسط اون صراط مستقیمو پیدا کردن و حرکت کردن و درست معنی کردن و درست برداشت کردن.

یک مقوله دیگری درست برداشت کردن چه کردن مثل این می مونه که شما در کتاب می خونی که مثل بهشت یا مثل بهشت اینجوری یا مثل بهشت متقیان وعده داده شده، مانند باغی است که از زیرش نهرها می گذرد و اینجور اینجوری وقتی بد برداشت می کنی می گه اصلاً بهشت اینجوری هست. می گی مثلاً اینجوری چون محسوسات و مقولات ما یک چیزی که قابل حس است می خواهیم به عقلانیت در پی آوریم. وقتی می خواهیم در پی آوریم باید از مثال استفاده کنیم. وقتی از مثال هم استفاده می کنیم می شه اصل موضوع بحث بحثی است که کار مشکلیه، چرا مشکل چون انسان مشکلهف انسان پیچیده است. انسان صور پنهان و صور آشکار دارد ولی ما فقط صور آشکارشو می بینیم و صور پنهانشو نمی بینیم.

پس بخواهیم بحث در مورد صور پنهانش کار بسیار مشکل تر می شود. حالا ما توی این فراز و نشیب ها بتوانیم این صور پنهانو تشخیص بدهیم و صراط مستقیم حرکت کنیم و صراط مستقیم حتماً شما رو در روی این مسائل بعد اونجا جهان بینی خانم بیست ساله دچار انواع و اقسام بیماری های روانی شده، بخاطر اینه که اومدن ذهنشو یا افکارشو کشوندن توی اون قسمت های دیگه. اون قصه با انسان کاری ندارند. ولی تا وارد اون مقاله می شوی مثل زنبور می ریزن روی سرت.

پس اونجا یکسری مشکلات است، یک سری باز بسیار حرفهایی زده که من خوندم. یکسری کتاب ها را سانسور می کنن، یک مشکل داره کتابو سانسور نکنن، یک مشکل دیگه داره اینها همه باید حدشو پیدا کنند. یکسری کتاب ها بود توی بازار اومده بود مال عرفان های مختلف، جور واجور، حالا اسم نمی برم، من واقعاً مشاهده کردم که اینجا دچار روان پریشی شده بودند.

کسانی که مطالعه می کنند، حالا نمی خواهم از این نویسنده ها اسم ببرم، دچار روان پریشی، دچار روانی، دچار هزار و یک مسئله دیگر شدند چون انسان پیچیده است و صور پنهان دارد و صور پنهان قابل دیدن نیست. هم میشه ازش استفاده کرد و هم میشه ازش سوءاستفاده کرد. همه جوری می شد کرد. ما امید داریم فقط ذره ذره جلو برویم تا بتوانیم آن اطلاعاتی که روز هست در بیاوریم و به دردمون می خوره در صراط مستقیم قرار بدیم وگرنه اگر بخواهیم به شما متافیزیک یاد بدهم، از همه بهتر بلدم و متافیزیک یاد بدهم آخرش آدمهای خل و چل و دیوانه و روانی را تحویل جامعه بدهم. چون این کار، کار هر کسی نیست و یک مراحل خاص خودشو داره برای همین الآنه اینها هست و باید ذره ذره کمتر بشه و امیدوارم بتونیم ما اون راه مستقیم را پیدا کنیم.برای همین است که ما داریم روی جهان بینی کار می کنیم. از اینا فاصله بشیم. خصوصاً کسانی که مصرف کننده مواد مخدر بعضی اوقات هستند خوراکشون این مطالب ممکنه شاید باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:14 ق.ظ
I'm not sure where you're getting your information,
but great topic. I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for wonderful info I was looking for this information for my
mission.
پنجشنبه 29 تیر 1396 11:35 ب.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your
weblog and in accession capital to assert that I get in fact enjoyed
account your blog posts. Any way I'll be subscribing for your feeds and even I fulfillment you get entry to consistently rapidly.
جمعه 25 فروردین 1396 10:05 ب.ظ
ممنون از مطالب خوب شما که در وبلاگ گذاشتین ایشالا همیشه استوار و پیدار باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :