تبلیغات
golyasc60 - متن کامل سی دی آموزشی "رنج ابدی" از جناب مهندس دژاکام
 
golyasc60
درمان اعتیاد و درمان چاقی و رسیدن به تناسب اندام با روش DST
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی کریمی
مطالب اخیر

به نام قدرت مطلق

مطلبی را که امروز برایتان می‌خوانم دیالوگ‌های بین استاد و شاگرد است که مربوط به تاریخ 74/4/16 است.

*شاگرد: انسان به همه‌چیز فکر می‌کند و احتمال هرگونه مشکلات را پیش‌بینی می‌کند ولی اصلاً به فکرش هم خطور نمی‌کند که برای مثال؛ برادر با برادر دشمنی کند و یا اعضاء یک خانواده با یکدیگر دشمنی و ستیز کنند و برای منافع خود که گاهی کاملاً ناحق می‌باشد، حاضر به نابودی یکدیگر می‌باشند. در باور نمی‌گنجد. آیا این دشمنی‌ها ممکن است پیشینه‌ای هم داشته باشد و یا بر مبنای طمع استوار است؟

وقتی بین انسان‌ها یک دشمنی پیش می‌آید، معمولاً بر مبنای تضاد منافع است. یعنی وقتی منافع آن‌ها درخطر می‌افتد و بر مبنای ناجوانمردی عمل می‌شود یا عدالت رعایت نمی‌شود و...  این اتفاق در طبیعت هم می‌افتد. اگر این ستیز بر مبنای جوانمردی باشد طوری نمی‌شود، ولی اگر نباشد اتفاق بدی می‌افتد. مثلاً دو عدد شیر نر برای رهبری و ریاست گروه باهم نبرد می‌کنند و یکی پیروز می‌شود و دیگری بازنده می‌شود و می‌رود و هیچ‌وقت هم دیده نشده که در این نبرد، یکی، دیگری را بکشد. اما در انسان‌ها این‌گونه نیست و وقتی یک نفر می‌بازد، تازه می‌رود نقشه می‌کشد که چگونه تلافی کند. به‌طورکلی دشمنی ممکن است بین دو شخص باشد، ممکن است بین دو تا خانواده باشد و گاهی تمام اعضای این خانواده با اعضای آن خانواده دشمن هستند، ممکن است فراتر برود و بین دو روستا دشمنی باشد، ده بالا با ده پایین اختلاف دارند، یا دو تا شهر و حتی ممکن است دو تا کشور باشند. گاهی اوقات دشمنی خصوصی است و گاهی عمومی. اگر خصوصی باشد بعد مسئله و بعد تکرار مکررات و همان ذره‌ای عمل خیر و یا شر انجام بدهی و وارد آن داستان می‌شود. اگر عمومی باشد، نه! چرا؟ مثلاً یک کشور با کشور دیگر در حال جنگ است، افرادی که مقابل هم قرار می‌گیرند، باهم خصومت شخصی که ندارند ولی طبق قانون جنگ یکدیگر را می‌کشند و دشمن تلقی می‌کنند. ولی دیگر مسئله انتقام در آن نیست و حساب‌وکتاب دیگری دارد. حالا به مراحل بالاتر کاری نداریم و در بحث خانواده‌ها بودیم. اعضاء خانواده بینشان یک پیوندی دارند و آن پیوند محبت یا پیوند خانوادگی و کمک به هم است. اگر خانواده منسجم باشد و پیوند محبت قوی باشد، این‌یک ارزشی دارد و یک قیمت! که اعضای خانواده(پدر،مادر،خواهر،برادر) حاضرند برای حفظ یکدیگر و به خاطر پیوندشان حتی بمیرند. این پیوند را شما داشته باشید. حالا این خانواده سر یک پول یا میراثی باهم اختلاف‌نظر دارند، این پول هم یک ارزشی دارد و یک قیمت! برای فهمیدن بهتر این‌گونه حساب می‌کنیم، در مثال هم مناقشه نیست. فرض می‌کنیم پیوند بین اعضای خانواده هست 100 امتیاز دارد و ارزش این مال 60 امتیاز دارد. افراد این خانواده به خاطر این مال پیوندشان را نمی‌شکنند. اما زمانی که پیوند 100 امتیاز دارد و مال 1000 امتیاز، آنجا پیوند را می‌شکنند. ببینید چقدر اختلاف هست، چون آن پیوند بین اعضای خانواده، محکم نبوده است. می‌تواند هزاران دلیل داشته باشد، این‌یکی از مسائل دشمنی است. مطلب دیگری که مطرح می‌شود این است که آیا این قضیه پیشینه‌ای هم دارد؟ این پیشینه که از زمان کودکی برای ما مطرح می‌شود خوب قابل حس است. یکی هم ممکن است این پیشینه از روز الست باشد. نقاط شروع همیشه از روز الست می‌باشد و ممکن است ازآنجا باهم یک اختلاف و دشمنی داشته باشند. ممکن است پیوند خانواده هم قوی باشد! اما نفس آن‌ها (روح) شاید از روز الست باهم اختلاف داشته‌اند. پس گذشته از این، چیزی که با آن مواجه هستیم همین مسئله پیوندهاست. ما عملاً نمی‌توانیم پیوندها را قوی کنیم. مسئله منافع هم مطرح است. ما برای جلوگیری از دشمنی باید روی این منافع خط و خطوط را مشخص کنیم؛ یعنی اگر پدر خانواده هستیم باید وضعیت مال و اموالمان را مشخص کنیم و استخوان‌لای‌زخم نگذاریم. مثلاً سه تا فرزند دارید و تمام پول‌ها را به یکی از آنان داده‌اید بدون دریافت سند و مدرکی؛ این کار خطرناک است و از همین‌جا نفاق بین فرزندان شروع می‌شود و راه فساد را باز کرد. مرگ هیچ‌وقت خبر نمی‌کند. اگر اختیار همه ثروت را به یک فرزند می‌دهد باید با سند و مدرک باشد وگرنه نفرت بین فرزندان به وجود می‌آید. نمونه‌های بسیاری وجود دارد. مثلاً دوتا برادر می‌گویند ما فقط جانمان از هم جدا است و همه‌چیزمان یکی است، ملک و املاک به نام یک برادر می‌شود و دیگری می‌گوید بعداً مشخص می‌کنیم، بعد از مدتی یک برادر می‌میرد و برادری که اموال به نام اوست، دیگر تاوان پس نمی‌دهد و یا هردو می‌میرند و بین وراث اختلاف و دشمنی به وجود می‌آید. فکر نکنید که چون برادر یا خواهرند، بین آن‌ها اختلاف نمی‌افتد. وقتی مسئله مالی باشد و درزی داشته باشد و سندی نباشد، این اختلاف به وجود می‌آید.

جمله‌ای از امیر مؤمنان که بسیار کلیدی است و اگر عمل کنیم رستگار می‌شویم: برای آخرت آن‌چنان کن که فردا می‌میری و برای دنیا آن‌چنان کن که تا ابد زنده‌ای.

باید قبل از هر چیز حساب اموالمان را مشخص کنیم تا بعد باعث دشمنی نشود. این دشمنی‌ها که مطرح کردم می‌تواند به صور مختلف باشد. گاهی اوقات در صور آشکار است و این خوب است که یکدیگر را می‌بینند، به روی‌هم می‌آورند و باهم قهر می‌کنند و یا بحث و دعوا و.... . یک موقع هم در صور پنهان است، یعنی در ظاهر باهم خیلی خوب و صمیمی هستند اما در باطن ریشه هم را می‌زنند و این خطرناک‌ترین نوع دشمنی است. در مورد این مسئله همین‌قدر کافی است.

*استاد: همه مطالب را ما نمی‌دانیم ولی این مسائل اتفاقی هم نیستند، بلکه همه این‌ها ریشه و پایه دارد که پایه‌هایی است که پس از مدتی مانند چوبی که موریانه خورده باشد، ریزش می‌کند. برای اینکه از ابتدا بر ستون‌های سست و لرزان بناشده‌اند. ظلم بر انسان، هرگز به پیروزی ختم نمی‌گردد. ما که می‌دانیم در جهان همه‌چیز فناناپذیر است، ظلم ننمودیم. کسانی که ظلم می‌کنند در آینده پایه‌های آنان در هم فرو خواهد ریخت و تک‌تک آنان به قهر الهی گرفتار خواهند شد.

دشمنی‌ها اتفاقی نیستند و باید دلایلی وجود داشته باشد. ریشه ظلم و دشمنی همیشه بر ستون‌های محکم پابرجا نیست!  چون باید فرد از خط عدالت خارج شود تا دشمنی کند. اختلاف‌نظر به وجود می‌آید اما دشمنی نمی‌شود. اگر از خط عدالت خارج شد، پایه‌های آن سست می‌شود و درهم فرو خواهد ریخت. در این دشمنی‌ها یک‌طرف باید بر مبنای ناجوانمردی باشد و وقتی این‌گونه شد، یعنی بر مبنای ظلم عمل کرده و ظالم است. اما ظلم هرگز پایدار نخواهد بود. همه‌چیز فناناپذیر است یعنی از بین نمی‌رود، فقط از شکلی به شکل دیگر درمی‌آید. کسانی که در این جهان فعلی باهم اختلاف شدید دارند، در آن دنیا هم این اختلاف رادارند، چون جزو نفس است و نفس هم که از بین نمی‌رود و بلکه هنگام مرگ فرشته الهی آن را تحویل می‌گیرد.  نفس یعنی خود ما،  خواسته‌های ما باروح است(نفس)، با جسم ما که نیست.  پس وقتی به جهان دیگر منتقل می‌شویم تمام صفات ما همراه ما منتقل می‌شود به همین دلیل می‌گوییم کسی که در این جهان معتاد باشد در جهان دیگر هم معتاد است پس فناناپذیر است. مگر اینکه دشمنی را حل کند.  برای همین خداوند همیشه می‌گوید شما می‌توانید انتقام بگیرید(قصاص کنید) ولی خداوند بخشنده و مهربان است.  یعنی اگر خدا باشد می‌بخشد. چون وقتی شما قصاص می‌کنید دشمنی ادامه پیدا می‌کند اما اگر صلح و بخشش‌کنید دشمنی برطرف می‌شود. پس ظلم ماندگار نیست.

نچه هست، نیست می‌شود و آنچه نیست؛ باعث رنج ابدی می‌شود.

این جمله بسیار مهم و زیباست. دقت کنید از جهتی فناناپذیر است (نفس و روح و.....) و آنچه نیست و فناپذیراست  (جسم و خانه و دارایی و....) مثلاً شما به خاطر یک‌خانه دعوا می‌کنید؛  این خانه نیست می‌شود، یا زمین یا پول و... این‌ها نیست می‌شود و از بین می‌روند ولی وقتی می‌میرید رنج ابدی‌اش برایتان هست و می‌ماند. خانه نیست شد ولی باعث رنج ابدی شد پس ما برای مدت کوتاهی مالک بعضی چیزها هستیم، تا ابد متعلق به ما نیستند ولی بعضی‌ها بااینکه ۹۰ سال سن دارند هنوز به دنبال جمع‌کردن ثروت هستند.  این‌ها هیچ‌وقت تفکر نمی‌کنند که روزی از این جهان می‌روند و جز رنج و عذاب هم چیزی برایشان نخواهد ماند. زندگی فقط، زنده‌بودن نیست. وقتی از حرکت بیفتی و توان هیچ کار را نداشته باشی، دیگر چه فایده دارد!؟

*ما در امواج به دنبال مروارید خالص می‌باشیم. همان‌طور که استاد امین گفته بود : انسان هم موجی است هم ذره‌ای.  چون فیزیک کوانتوم است. جسم ما ذره است.  روح(نفس) ما امواج است. در سیستم ایکس هم گفتیم که یا بی‌سیم است و یا باسیم.  وقتی می‌گوییم امواج یعنی روح و نفس و بعضی مسائل دیگر.

*امواج هر چه بالاتر روند، شکل است در آن‌ها،  در آن‌همه تلاطم و آن مقدار کم از زمان، آن را به درآورد.

این امواج به انسان‌هایی که به مراحل بالاتر رسیدند منتقل می‌شود و به اطلاعات و آگاهی‌های ناب هم اطلاق می‌شود، ولی در زمان کوتاه نمی‌توانیم به امواج و اطلاعات خیلی بالا دسترسی پیدا کنیم.

*نیستی درراه الله و هستی را هم او می‌دهد. ما درراه خدا نیست شویم باز هستی را خود خداوند می‌دهد.

درگذشته بنگرید که از آن‌همه هستی، هیچ نمی‌دانید و اثرات فقط به‌صورت خواب‌وخیال بر شما نمودار می‌شود.

این گذشته شامل دو بخش می‌شود یکی از زمان کودکی و تولد ما و یک گذشته مربوط به‌روز پیمان الست هست وقتی به این دو نگاه کنید از آن‌همه هستی هیچ‌چیز نمی‌دانید. گاهی در خواب‌وخیال می‌بینیم.

*در تلاش آن باشید که مرده‌ها را زنده گردانید، شما به بی‌جان‌ها جان بدهید و خواهید دید که فقط مسیح نبود که می‌توانست مرده‌ها را زنده کند.

وقتی می‌گوید شما به بی‌جان‌ها جان بدهید، یعنی تک‌تک انسان‌ها این توانایی رادارند.

*شاگرد: شما از زنده کردن مردگان و جان دادن به بی‌جان‌ها سخن گفتید،ممکن است توضیح بیشتری بدهید.

*استاد: از شکافتن‌ها و از دل‌سنگ و غیرممکن‌ها،سخن راندیم.

 درگذشته گفتیم بشکافید آنچه شکافتنی نیست در دل‌سنگ بروید و.... و گفتیم که گاهی اوقات سنگ را به قلب انسان هم تشبیه می‌کنیم. پس آنچه فکر می‌کنید غیرممکن است، امکان دارد. سرطان درمان ندارد؟ دارد، بروید جلو و بشکافید و راهش را پیدا کنید و....

*منظور از بی‌جان؛ تولید جان نمودن است یعنی دوباره احیا نمودن و یافتن مطالبی که فراموش نمودید و یا جا گذاشتن و ندیدن جسم بی‌جان را، به آنچه مورد سازندگی قرار می‌گیرد،  نوعی زندگی کردن است و ارتباط شما نوعی دیگر از آن می‌باشد.

 این زنده کردن مردگان به دو مفهوم است. یک برداشت اینکه یکی واقعاً مرده است و می‌گوییم مسیح زنده کرد. منظور دیگر همین مسائل بسیار زیاد مثل انسان‌هایی که در تفکرات منفی هستند و در حال نابودی‌اند گاهی اوقات از مردگان هم بدترند و این‌ها را احیا کردن یعنی زنده کردن مردگان و گاهی اوقات این کار سخت‌تر از زنده کردن یک‌مرده واقعی است. مصرف‌کنندگانی که زندگی نباتی دارند و فقط می‌نشینند و مصرف می‌کنند وقتی به زندگی برگردانی یعنی زنده کردن مرده.   اینجا موضوع قیاس نیست که با مسیح مقایسه شوید. این در تمام سطوح است. و این خیلی بالاتر است چون آدمی که منفی بوده رابطید مثبت کنی، آدمی که خراب بوده را باید بسازی و....

 *خداوند در شما این عمل را داده است و به‌کارگیرید. قدرت کلام خود را در آن‌ها به کار ببرید.

برای اینکه در زنده کردن مردگان موفق باشید از قدرت کلام استفاده کنید و قدرت کلام وقتی مؤثر است که درراه صداقت و درستی و مستقیم باشد. یعنی از حلقوم کفر، صدای حق اثر نمی‌کند. وقتی بر مبنای درست و حق باشد یک قدرت الهی در کلام می‌آید که بسیار اثرگذار است و جاودان.

*ما خود هم، در بیشتر موارد، درمی‌ماندیم و راه رابرخود، مسدود می‌پنداشتیم،  اما آن نیرویی که ما را هدایت می‌کرد، همه درب‌ها را یکباره برای ما بسته نمی‌نمود تا ما بتوانیم از قدرت فکر خودمان درراه آن امورات سخت استفاده نماییم.

 انسان وقتی کاری را بخواهد انجام دهد گاهی اوقات هزاران مشکل سر راهش است. همیشه جاده صاف نیست . زندگی جهانی در ظرفی است که توأم با رنج است. در این راه ما هم مشکلات زیاد است و خود ما هم یک سری مشکلات داریم. که باید هم آن را حل کرد وهم این را درست کرد. پس در دو جبهه باید بجنگیم. ما خود هم درمی‌ماندیم و فکر می‌کردیم راه بسته است.  نکته مهم اینجاست که انسان باید به آن نیروی الهی ایمان داشته باشد و آن نیرو(خداوند) وقتی درها بسته می‌شد یکی را باز می‌گذاشت تا از تفکر و فکرمان استفاده کنیم و عبور کنیم. 

خداوند گر ز حکمت ببند دری  

ز رحمت گشاید در دیگری

* ما در زمان خود هم نمی‌خواستیم کسی بر ما دینی داشته باشد و این را فقط بین خود محفوظ داشته‌ایم اما باری به جهت بعضی مسائل مجبور بودیم در برابر آن عالم یکتا اشک بریزیم و ناتوانی خود را بیان نماییم گاهی اوقات ما هم درگیر می‌شدیم و اشک می‌ریختیم که خدایا یک‌راهی برای ما بازکن! این هست که می‌گویم فکر نکنید همیشه همه‌چیز درست است و شما در کار خود به هیچ مشکلی بر نمی‌خورید.

هرکدام از ما ممکن است کوهی از مشکلات را داشته باشیم.حتی بزرگان هم بدون مشکل نیستند؛ شما فکر می‌کنید رسول اکرم یا ابراهیم ویا....مشکل نداشته‌اند یا عرفا و دانشمندان و....بدون مشکل بودند؟ پس اگر مشکلی پیش می آید فکر نکنید فقط برای شمااست، نه برای همه انسان ها مشکلات وجود دارد.

*زمان می‌گذرد و برای هرلحظه آن، می‌دانیم سالی بیشتراست. که می باید با تامل بسیار از مسائل پیش بروید و این ابرهای تیره را بشکافید تا به نورو روشنائی برسید.

 پشت ابرخورشید است واگر نوررا می خواهید بایدابر رابشکافید واین کار دشواری است که هر لحظه آن اندازه یک سال سخت می‌گذرد. اما ما دست از تلاش برنمی داریم، هر وقت خواستیم بگوئیم بی خیال؛ بدانید که شیطان در شما نفوذ کرده است پس باید ایستادگی کرد.

*آنچه در دل شما میگذرد می‌دانیم و می‌شنویم، باید بگوئیم که آنچه از زاد و ولد بدباشد، بابدان می‌نشیند تادر آخر کار پرونده ای تیره وتار، چون شب داشته باشد. لیل ونهار برای آنان تفاوتی ندارد، پس درپی آن نباشید.

کسی که انسان بدی باشد با بدان می‌نشیند، امکان ندارد بد با خوب بنشیند. همان بحث شجره طیبه وشجره خبیثه؛ یاران یمین و یاران شمال. خوبان در جایگاه خودشان و بدان هم در جایگاه خودشان. بعضی ها شب وروز ندارند و مال حرام و حلال برایشان هیچ فرقی ندارد، حق وناحق، زشت و زیبا و.....برایشان فرقی نمی کند.

*ما نتوانستیم چندتا را در یک صف، منظم قرار بدهیم. البته این واقعه امروز برای ما بسیار مضحک است زیرا به اندیشه امروز، پی نبرده بودیم. باید هم همین طور می‌شد تابرای رهایی از غل و زنجیرها چاره ای می نمودیم. اما در اینجا به این موضوع می رسیدیم؛ ما مأمور به انجام وظایف قبلی و قلبی هستیم و رضایتی احساس می کردیم که امروز شاید به طور دیگری انجام می‌دهیم. پیش برد کارها در هردو مرحله نیاز به فراموشی نیست بلکه مانند مطالعه مطالب می‌باشد؛ مانند حساب وکتاب.

  یک جمله دیگر هم اینجا برایتان می گویم که مسئله بسیار حائز اهمیتی است. این جمله را یکی از دوستانم ازیک کتاب برایم گفت. در قدیم اسبها را نعل می‌کردند تابهتر بتوانند راه بروند. "میخ نعلی افتاد، وقتی میخ افتاد نعل هم افتاد، نعل که افتاداسب هم افتاد، وقتی اسب افتاد سوارکار هم افتاد، سوار که افتاد لشکرشکست خوردو بعدکشور سقوط کرد و به چپاول رفت." یک میخ کوچک که اهمیتی ندارد وقتی افتاد چه اتفاقاتی زنجیروار رخ داد! برای همه ما زندگی همین طور است. باید مواظب باشیم که میخ نعل نیفتد. مشکل اصلی همان میخ کوچک است، هرچندجزئی اما نباید بیفتد. من وقتی وارد سالن می‌شوم وبه احترام استاد همه بلند می‌شوند؛ زمانی که دونفر نشسته باشند، می‌گویم چرا بلند نشدید!؟ چون اینها حکم همان میخ نعل را دارند وبعدبه همه سرایت می‌کند. وقتی به رهایی می‌رسی و بعد می‌گویی حالا یک دود بگیرم اشکال نداردویا....؛ این همان میخ نعل است وخیلی مسائل دیگر.

هفته آینده هفته دیده بان است وسعی کنید درهمه شعب جشن رابه خوبی برگزار کنید. چون دیده بانان ستون های کنگره اند. من که تا ابد زنده نیستم، آنها تربیت شده اندکه سیستم رادر آینده وحال مدیریت واداره کنند. ماباید به بزرگان واستادانمان احترام بگذاریم تا فرزندانمان به ما احترام بگذارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 تیر 1396 08:54 ق.ظ
Wow, that's what I was seeking for, what a material!
existing here at this web site, thanks admin of this site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :