تبلیغات
golyasc60 - متن کامل سی دی پایان از مهندس دژاکام
 
golyasc60
درمان اعتیاد و درمان چاقی و رسیدن به تناسب اندام با روش DST
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی کریمی
مطالب اخیر

به نام قدرت مطلق

 

به‌طورکلی مادر گذشته راجع به حقیقت صحبت کردیم ،گفتیم حقیقت آن چیزی است که درگذشته وجود داشته ،درزمان حال هم وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت .و گفتیم در ادامه حقیقت نقاب از رخ برمی‌گیرد.پس برای روشن شدن حقیقت،زمان از پارامترهای بسیار مهم است .و این موضوع در موارد متعددی صدق می‌کند.مطلبی که ممکن است امروز در موردش صحبت کنم، راجع به مرگ است که چیست؟و چگونه است ؟در این موضوع انسان‌ها به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند.

یک گروه معتقدند که انسان فقط همین است و به دنیا می‌آید ومی‌میردو پایان است،که اینهابیشتربه ماده تکیه‌دارند. و گروه دیگر معتقدند که نه! این‌طور نیست و مرگ پایان زندگی نیست،بلکه یک سفراست یا تعویض یک مرحله .

البتّه بارها گفته‌ام که ما هیچ‌چیز نمی‌دانیم . اصولاً بشردرموردخودش چیزی نمی‌داند.من برای خودم این‌گونه تشبیه می‌کنم که چگونه وقتی مسافرت می‌رویم،یک اتاق در هتل یا مسافرخانه اجاره می‌کنیم ؟ ماهم همین‌طوری هستیم،ما آمده‌ایم و یک اتاق به ما اجاره داده‌اند که نام آن "بلد"(جسم)است . ما چند صباحی در این جسم هستیم، اصلاً ما کاره‌ای نیستیم و در مقابل این سیستم رقمی به‌حساب نمی‌آییم.ما اصلاً چیزی از آن نمی‌دانیم و اختیارش در دست ما نیست. ما ازنظر شعور و آگاهی در مقابل این کائنات و کهکشان‌ها و هستی هیچ هستیم .مثلاً گیلاس یا آلبالو که می‌کاریم  و از دل خاک این میوه‌های خوش‌رنگ به وجودمی آید،می گوئیم طبیعت است!شمافکرمی کنید همیشه این اکسیژن هست!اماگرکسی گلوی شمارابگیردوبه شما اکسیژن نرسد،می‌فهمید که قضیه فرق می‌کندو همه اینهااز "خرد"به دور می‌باشد . چون جسم ما دراختیارما نیست حتّی درست کردن و ترسیم کردن جسم هم دراختیارمانیست .هیچ پزشکی قادر به این کار نیست. در جراحی که قسمتی را جابجا می‌کندو...ولی هیچ شخصی نمی‌تواند این جسم را حتّی تعمیرش کند.تعمیر وترمیم جسم دراختیارخودش است. و خودش خودش را تعمیرمی‌کند. اتومبیل را تعمیرمی کنید به‌جای خود،اتومبیل هیچ دخالتی درتعمیرخودش ندارد.مثلاً فرض کنید،بیماری سل دارد،یک سری داروهای مخصوص می‌دهند،بدن آنهارابه عنوان مصالح برمی داردوازآن مصالح اوّلیه استفاده می‌کندو بیماری را برطرف می‌کند،یعنی سیستم ایمنی بدن این وظیفه را دارد.

درمغزاستخوان،درهردقیقه بیست میلیون مکروفاژ تولید می شود،یعنی 20میلیون سربازجنگی تولیدمی شودکه وظیفهءجنگ بامیکروب ها و ویروسها ومزاحمان عوضی رادارند.ماروی کدام یک ازاینها نظارت داریم؟در این کائنات دریک روستای خیلی خیلی عقب مانده ودورافتاده وکوچک به نام کره زمین، در منظومهءشمسی،درکهکشان راه شیری قرارگرفتیم وچهارکلاس درس هم خوانده ایم حالاروی همهءاینها خط کشیده ایم ومی گوئیم مااینها راقبول نداریم !مخصوصاً درقسمت اروپا،که با این رویکرد و تم که حرکت می‌کند،درسال های آینده به مشکلات متعددی برمی خورد.حتّی فیلم های اروپا رانمی شودنگاه کرد!چون همیشه پایان این فیلم ها سیاه است،زیرا دید نویسنده وکارگردان سیاه است!

اما فیلم آمریکایی،پایان خوشی دارد،چرا؟چون اعتقاد دارند که زندگی پایان خوشی دارد.پس این یک دیدگاه است وبه انسان بستگی دارد.پس وقتی دقّت می‌کنیم،ما ازاین جسم وسیستم وفیزیولوژی چیزی نمی دانیم هم  درصورآشکار وهم درصورپنهان،درصورآشکارکه مشخص است،ما انواع واقسام بیماری ها را داریم که لاعلاج اند.اکثر بیماری های ما مانند همان مثال استخوان لای زخم است که  گفتم. بیماری هایی مثل ام اس که نمی دانند چه کنند وباید یک روز درمیان یک آمپول بزنند تا بیماری را دریک سطح تا آخرعمرنگه دارند،یا کولیت که باید تا آخرعمر روزی چند عدد قرص را بخورد،آلزایمر نیز همین طوراست،پارکینسون،بای پلار،اسکیزوفرنی و...هم همین طورمانده اند.نمی گویم ما اصلاًنمی فهمیم ولی ماتوی این بیماری ها مانده ایم .(الان شخص هست که 30 سال درامین آباد همین گونه است).پس ماازهستی درقسمت آشکارمان چیزچندانی نمی دانیم ، وای به حالی که بخواهیم در موردمرگ و جهان دیگر ومعاد صحبت کنیم .اینهایی که جلوی ماست نمی دانیم، چه برسدبه موضوعاتی که پشت پرده است .مثلاً شمامی شنوید که گاهی اوقات ادیان را حذف می کنندومی گویندکه اینها الکی است .الان درکشور خودمان یک نویسنده که کتابی می نویسدخیلی که چاپ کندهزارجلد است.که اینهاراهم بین خودشان ودوستان وآشنایانش پخش میکند وگاهی اوقات پنج سال هم فروش نمی رود.کسی کتابهارا نمی خواند و یا کم می خواند. حالا دراروپا وآمریکا یک سری بزرگان هستند که ممکن است،گاهی ازیک کتاب یک یا دو میلیون چاپ کنند.خوب بیشترین کتابی که در دنیا چاپ شده است،چه کتابی است؟

گفتیم حقیقت درگذشته ،حال وآینده وجود دارد وهست.چرا کتاب مولانا دربین فارسی زبانان ارزشمنداست؟چون حقایقی که 800سال پیش گقته؛حالاهم هست،کتاب حافظ هم همین طور؛ بیشترین چاپ کتاب دردنیامربوط به سه کتاب است .قرآن،انجیل وتورات ؛قرآن در1400سال پیش نازل شده است،چندمیلیاردنسخه ازاین کتاب تاامروزچاپ شده است؟!الان نه رسول خداهستندو نه دیگران! .چگونه یک کتاب 1400سال دوام آورده است؟شام وناهارهم به کسی نداده که ازکتابش تعریف کنند.انجیل مسیح مربوط به 2000 سال پیش است!ازاین نسخه چندین میلیارد چاپ شده است؟!تورات متعلّق به 3000 سال پیش است و چندمیلیاردچاپ شده است.آیامی شوداین کتابهاباد هواباشد؟یاباطل باشد؟چرااینهاماندگارشدند؟مانمی توانیم روی اینها خط باطل بکشیم چون حقیقت هستند.شایدازاین کتابها سوء استفاده شود اما مقصّرمتون کتابها نیستند.

می خواهم این را بگویم ،که این کتابهای عظیم می خواهند این را بگویند که انسان فانی نیست!وبامرگ تمام نمی شود!مرگ پایان هرانسان نیست!وعلاوه براینها درتمام کتب ادیان دیگرهم قید شده است. مانند زرتشت،میترا،بودا،هندوهاو....همه معتقدند که مرگ پایان زندگی نیست. چندسالی است که یک عدّه پیدا شدند که ماتریالیست و... هستند.پس حتماً یک چیزی پشت این قضیه هست که همهء اینها ازیک موضوع حکایت می کنند.ما چرا داریم این کار را انجام می دهیم؟مابرای خروج از تاریکی باید جهان بینی ودیدگاهی داشته باشیم که به حقیقت نزدیک باشد.

اگراین دیدگاه به حقیقت نزدیک باشد،می توانیم ازهرظلمتی عبورکنیم .مثل اعتیاد،چون درمثلث درمان اعتیاد ماجسم ،روان وجهان بینی را داریم،که جهان بینی یعنی نگرش و دیدگاه ، یعنی تغییرنگاه،یعنی عمل کردن روی فلسفهءمعنوی . روی دیدگاه های مضرّی بایدکارکردتا تقویت اندیشه داشته باشیم . مادرکنگره 60 دائماً روی تغییراندیشه کارمی‌کنیم .مایک سری ارتباطات جهانی داریم و آقای ویلیام دارد کنگره رابه جهان معرّفی می‌کند.هفتهءپیش نامه های زیادی به دانشگاه هاروارد،اساتید دانشگاه استنفورد، یوسی ال  در انگلستان و... ارسال کرده ایم تا با فلسفه کنگره 60 آشناشوند.یک قسمت ازآن را  برایتان می خوانم که یک نکته بسیار مهم است ،که آقای کریستوفرهابر نوشته اند.ایشان (ویلیام )ایمیل شما دربارهء کنگره 60 را برای من ارسال کرده اند ومن متعجّب شدم .اگر بخاطر داشته باشید،ایدهء من دربارهءاین فرضیه بود؛که ریکاوری کمتر دربارهء رفتار است و بیشتر یک تغییر معنوی شناختی در شخص است .این حقیقت که فرهنگ های مختلف که اعتیاد را از راه های گوناگون درمان می کنند، تعریف ریکاوری یکسان داشته باشندکه ریکاوری؛یک پروسه ادامه دارمعنوی است که باید شامل تحقیقات در مورد زندگی باشد،باعث حیرت است،این مطلب در حقیقت این موضوع را بازتاب می نمایدکه ادیان اگرچه متنوّع هستند اما همگی یک تعداد حقایقی جهان شمول را در خود دارند که این حقیقت تکذیب ناپذیر است.  

ما اگربخواهیم نگاه کنیم، کنگره 60 در مقابل معتادان بی نام ؛ در مورد درمان اعتیاد دوتا مکتب هستند دیگر.در معتادان بی نام ،همه کارکرد روی تغییر رفتار است ، البتّه معنویات و روحانی و... هم دارند ولی بیشتر روی تغییر رفتار کار می کنند. ولی کنگره 60 روی تغییر رفتار کار نمی‌کند ( البتّه در یک قمست هایی) مثلاً آنها می گویند مکان هایی که قبلاً مواد مصرف می کردی،نبایدبروی کنگره می گوید: مانعی ندارد .آنها می گویند باید زمین بازی را عوض کنی ( رفتار) کنگره می گوید، لازم نیست ،خودش عوض می شود. آنها می گویند،باید تا آخر عمر خودت را به جلسات برسانی کنگره می گوید بعد از رهایی یک سال آمدی کافی است . بقیّهء کار روی تغییرات معنوی است پس تغییرات معنوی ، فلسفی برای ما بسیار حائز اهمیّت است . حالا می‌رویم روی بحث خودمان ویک مطلب را می خوانم که مربوط به 19/2/93 می‌باشد.

می دانید که بیشتر انسان‌ها از دیرباز از مرگ می ترسیده اند و اکنون هم همین طور است.چرا انسان از مرگ می ترسد؟ چون مرگ یک علامت سوال است وناشناخته است .انسان از چیزی که نمی شناسد همیشه می ترسد .مانندوقتی واردیک غار می شوید چون نمی دانید آنجا چه خبراست،می ترسید،مرگ هم عین همین است.گاهی بیشتر وگاهی کمتربا صحبت هایی که راجع به این موضوع ویازندگی های موازی انجام گرفته ،می دانید که جهان مادّی ما با همهء سختی هایش، کشش زیادی برای ادامهء حیات دارد.

ما خیلی در این مورد حرف زدیم،زندگی موازی مثل زندگی هایی که درجهان آخرت ،برزخ،دنیاو... ادامه دارد جهان مادّی، سختی های فراوان دارد؛برای همه انسانها ازنظرکارشان،شهرشان،عشقشان و...همه سختی دارد.

مهمترین جهت، توّفی یا انتقال بسیار مشکل است. انسانهافکرمی کنندکه بامرگ همه چیز تمام می شودوهرچه داردبایدبگذاردوبرود. توّفی یعنی تحویل گرفتن ، چون مرگ درکتاب ما به معنی نابودی نیست ،به معنی تحویل گرفتن است.چون فرشتگان مرگ می آیندو نفس را تحویل می گیرند،انتقال می دهند،درفیلم های آمریکایی هم می بینیم که می گویند: او رفت.نمی گوینداومرد. و وقتی انسان فکر کندبامرگ تمام می شودوهرچه دارد را باید بگذارد وبرود. واقعاً برایش سخت می شود. قدری سخت است که از جهان مادی جدابشود ودیگر اینکه عزیزانی دارد که آنها او را دوستش دارند وبرعکس. اما ما مسائل را با هم حل نموده ویاقدری با آن آشنا هستیم . همه یک سری عزیزانی داریم و ترک آنها سخت است ، امابرای  ما قدری حل شده چون می دانیم مرگ پایان نیست وآغازی دوباره است .بایستی این مسائل بازتر بشود واینکه وابستگی به دارائیها واموال که پایبندی است به دست و دوپای همهء انسانها. باید این مسئله راحل کنیم . چون اموال مثل یک بندی می مانند به پای انسانها. نه اینکه همیشه گفته ایم که گدا و مفلس بمانیم .بایستی به قول سردار: باغرور وسربلندی زندگی کنیم وبدون هیچ ظلمی، ویا از راه کج به زندگی مادی ادامه دهیم، ویا چیزی با ارزش را فدای چیزی نکنیم که در هر دو جهان ویا جهانها اصل موضوع است ؛ یعنی عشق و محبّت و دوست داشتن ها. یک سری تفکّر در قدیم بودکه؛ مال دنیا چرک دست است و....و جسم خاکی اصلاً ارزشی ندارد واین قدر ادامه پیداکرد که در بعضی از مکتب ها جسم را مقابل روان قرار دادند.یا دنیا را مقابل آخرت قرار دادند، مثل در تقابل قرار دادن علم با ثروت. همان موضوع انشای بچّگی !الان مامی دانیم که علم و ثروت مکمّل یکدیگرند. یا تقابل جسم و روان که می گویند هر چقدر جسم را بیشتر شکنجه بدهیم، روح وروان ما رستگارتر می شود. در همهءمکاتب بود. در مکتب خودمان ملامتیان بودند که با سختی زیاد می خواستند روان خود را بسازند مثل رهبانیّت در مکتب مسیحیّت که روی میخ می خوابیدند و خود را شلاق می زدند یا مرتاض ها در تبّـت و هند و.... که از نظر من این یک انحراف است. دنیا مکمّل آخرت است ما نباید یکی را فدای دیگری کنیم ، هیچ کس نگفته که ماید گدا و مفلس بمانیم . شما حضرت سلیمان را ببینید، صاحب تمام گنج های دنیا بود.

اما داشتن و زندگی کردن یک شرط دارد؛ نباید از راه کج و تغلّب باشد، باید از راه درست به زندگی ادامه دهیم . اگر شما داشته باشید(ثروت) می توانید به دیگران هم کمک کنید . وکاری نکنیم که عشق و محبّت را فدای چیزی کنیم که در این جهان و جهان های دیگر اصلاً ارزشی ندارد . ما نمی توانیم عشق را فدای مال کنیم .انسانها دوست دارند و دوست دارند که کسی آنها را دوست داشته باشد . گاهی اوقات انسان پرپر می زند تا یک نفر او را دوست داشته باشد . ویا در برخی جوامع حیوانات را نگهداری می کنند و دوست دارند و می گویند مثلاً این سگ مرا دوست داشته باشد و اذیّت و آزارهم نمی‌کند .همهء انسانها احتیاج دارندکه یکی دوستشان داشته باشد وقتی احساس کندهیچ کس دوستش ندارد،مریض می شود.پس باید دقّت کنیم.در جهانی که مادیّات حاکم برجسم و روح و روان باشد ودر اولوّیت مادّیات باشد،بسیاری از انسانها فقط مادّیات مدنظرشان است.وتمام کج روی ها وحق و ناحق کردن ها نیز از سرچشمه گل آلود شروع می شود.اما راستی و درستی واقعاً قیمت ندارد. جهان امروز همین طور است .مادیّات در اولوّیت قرار گرفته و برای رسیدن به آن خیلی از انسانها چشم خود را می بندند یعنی وقتی مادیّات حاکم شود، سگ نگهبان گله می شودمرگ و گرگ گله ،قاضی می شود دزد، کشیشی که باید به بچّه ها درس بدهد می شود آزار دهندهءجنسی کودکان و.... همه چیز وارونه می شود. کسانی که مادیّات دارند زندگیشان می گذرد اما کسانی که ندارند در فقر و بدبختی هلاک می‌شوند.واین داستان همان گلّهء چوپان گم کرده است .همهءکار ما اینجاست که بفهمیم راستی و درستی قیمت ندارد. یعنی تمام جهان بینی ما و خروج از ظلمت اعتیادهمین جاست.وبه جهان پس از مرگ وتوّفی که بروی،نمی پرسند تو چقدر پول داری؟آنهاهمهءمطالب تورا می بینند،آنگاه به ادامه راهت یاری می رساند. وقتی مثل روز روشن است و ثبت شده ! ممکن است بگوئید چگونه می شودو چطور به من نشان می دهند ؟ الان این یک موضوع پیش پا افتاده ای است .شاید درقدیم می گفتند،اگردستی خطا کرده باشد،شهادت می دهد،دست که زبان ندارد. برای صحبت کردن زبان لازم است،ریه،هوا، حنجره لازم است و... اما وقتی آن صحنه را نشان بدهند دست شهادت می دهددیگر. الان که ثبت کردن وقایع باضبط صوت و موبایل که کاری ندارد، درسیستم کائنات هم وسایلی هست که ما باآنها می توانیم برگردیم به آرشیو هستی ،یا آرشیو هر فردی که همهء آنها قابل رویت و قابل دیدن است.چیزی که انسان با خودش به جهان دیگر می برد ، در کیسه جا نمی شود ،پول و ثروت دیگر فایده ای ندارد.

اگر خوب باشی می خواهم بگویم برادرکه همه وهمه در آرشیو ما هست و زندگی ادامه دارد. یعنی هر آنچه ما انجام می دهیم در آرشیوماست .همین طور که هروقت می خواهید وقایع گذشته را برای خود مجسّم می کنید،یعنی آرشیو وجو دارد. شما خیلی از وقایع گذشته را می توانی در آرشیو خود ببینی و این چیز عجیبی نیست . وهمهءما داریم .مهم این است که اگر خوب باشی با خوبان و بدباشی بابدان سروکار خواهی داشت . کسی که در لایه های زیرین تاریکخانه ها، فردی رابه قتل می رساند وقتی برمی گردد وبه جهان دیگر می رود باید جواب آن را بدهد. انسان ممکن است در صور ظاهر با خوبان باشد اما در باطن با بدان ،مهم همان صور پنهان است.قبل و بعد از برزخ زندگی تمام نشدنی است.تا به آنجا که فراخوانده شویم .قبل از برزخ و بعد از برزخ ، اینها تمام شدنی نیست وادامه دارد تا صدایمان بزنند.خوب است که گاهی اوقات یادآوری نمائیم ، یعنی( مطالب را)که راه درست را انتخاب کنید. مطالب را که مطرح می‌کنیم برای رسیدن شمابه مرحله ای است که بتوانید راه درست را انتخاب کنید. چون چیزی که بقا دارد آن عشق و محبّت است.این را فدای پول نکنیم . مثال عینی: برادری،خواهری،پدر ومادری،زن وشوهری گاهی اوقات وقتی یک مقدار پول وسط می آید، عشق و محبّت کنار می رود.برادر بخاطر پول برادری و خانواده را نابود می‌کند و...نزدیک به 12 میلیون پرونده دردادگستری داریم.که اگر طرفین و خانواده های آنها را هم حساب کنیم حدود 50 میلیون نفردرگیر پرونده ها هستند.چرا درگیرند؟ چون عشق و محبّت را فدای مادیّات کرده اند واین یک مسیر کج است.

شاگرد: مرگ چگونه اتّفاق می افتد؟ استاد: گویی دستگاه را به آرامی از نیروگاه جدا می‌کنیم !

 یعنی مثل وقتی که ماشین لباسشویی را از برق می کشیم ! یا هر دستگاه برقی دیگر .شاید شما یک لحظه این را لمس کرده باشی ! (اشاره به حادثه ای که برای من اتفاق افتاده بود )وبعدگویی جایی می روی که خود از آن، لحظه ای قبل، آگاهی نداشته ای.جایی می روی که یک لحظه قبل از آن خبر نداشتی و خود را درفضا ومکان دیگری حس می کنی . اما به محض ورود کسانی را می بینید که به نظر ناآشناباشدو گویی به استقبال شما می آیند. البّته همهءاینها به صورتی که شما تصوّر کرده اید نیست .ابتدای امر اصلاً فکر نمی کنید که جابجا شده اید،درتمامی لحظات می دانید که زنده هستید مگر رفتگان را مشاهده کنید که در قید حیات نبوده اند وبعد زندگی آغاز می شود.!خیال می کنید زنده اید مگر اینکه کسانی که فوت کرده اند را ببینید مثل پدربزرگ یا ... وهمان گونه که بایدباشد،می شود.یعنی ماجرای مرگ پایان زندگی و حیات نیست .به همین خاطر می گوئیم اعتیاد با مرگ تمام نمی شودو ادامه خواهد داشت .بلافاصله زندگی به گونه ای دیگرآغاز می شود. این مطالب را گفتم که به این جهان بینی برسیم که " فوری خط بطلان روی بعضی از مسائل نکشیم "حداقل کمی تفکّر کنیم . چون برای همهء ما مهم است که آیا مرگ پایان است یا آغاز؟! ودر تمام سطوح زندگی ما نقش بسیار موثّری دارد. این همان تغییر فلسفهء معنوی یک فرد مصرف کننده است . نه تنها مصرف کننده بلکه هر انسانی. و این تغییر گاهی اوقات می تواند بسیار مخرّب باشد. گاهی اوقات می تواند درست باشد و گاهی می تواند شستشوی مغزی باشد . تغییر اندیشه مهم است اما باید معلّمینی داشته باشیم که ما را آموزش بدهند که چگونه است؟ اگر معلّم می داشتیم که 12 میلیون پروندهءقضایی نداشتیم. باید آموزش لازم را ببینیم . فقط دنبال یک سری آداب و رسومات خاص نگردیم، چون در پشت پرده بازی های پنهانی وجود دارد .اینها مطالبی بود که در مورد مرگ گفتم . پایان زندگی مرگ نیست ، پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست وما هرچه را اینجا کاشته ایم،آنجا درو می‌کنیم . اینجا هم هر کار بکنیم ادامهء زندگی ماست، امیدوارم از این مطالب درس بگیرید و در زندگی کاربردی نمایید .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:57 ق.ظ
Hello to every body, it's my first pay a visit of this weblog;
this website consists of amazing and actually good information in favor
of visitors.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :